اعلان حضور...

آمدم تا اعلان حضور کنم. شکر خدای منان در سلامتم. مختصر مشکلات جسمانی نیز به خیر و خوشی گذشت. عمر خویش به بطالت می گذرانم!. اما سرخوش و راضی که با سختی ها ساخته و از فرصت ها استفاده کافی برده ام. کوچ فصلی از اتاق به حیاط، سرخوردگی از محیط پر اشوب و نیرنگ و دروغ و... مرا وادار به اندک دوری از دنیای مجازی و پیرامونی آن کرد. ضمن اینکه مهمترین فایده آن قدری التیام درد مفاصل دست و گردن بود. اگر چه هم زمان دارو و درمان و بستن گردن بندی از نوع سخت نیز مزید بر بهبودی نسبی شد.

اما ان سنگ های حاشیه نشین کلیه ام نیز دورانی پر استرس را بر ما ترتیب دادند. هر چه هر که گفت، کم و بیش و به مرور انجام دادیم. مایعات فراوان و انواع جوشونده و عرقیات مجاز و سنگدان کبک و... را امتحان کردیم. پزشک رادیولوژ تا عموم دوستان تعجیل در درمان را گوشزد می کردند. یا اینکه مبادا آسان از کنار آن بگذریم. پایان کار پزشکی حاذق و متخصص ارولوژی به سی تی اسکن امر نمود. از مشکلات و دردسرهای جسمی و ایاب و ذهاب از شهر به اصفهان و.... بگذرم. عاقبت جناب دکتر خیال ما را از بی آزاری این سنگ های ناخوانده راحت کرد. ما نیز حضورشان را نادیده گرفتیم.

اینک فارق از هر فکر و خیال، کوچ از حیاط به اتاق انجام یافته است. به جهت سراغ های پی در پی دوستان به طرق مختلف، اعلان حضور کردم. در خدمتم و دوستدار شما.

/ 3 نظر / 106 بازدید
مریم

سلام ممنون که پست زدید و از اوضاع و احوال خودتون خبر دادید [لبخند][گل]... خدا رو شکر که حال روحی و جسمی تون نسبت به قبل بهتره [مغرور] [گل] - ما هم زمان مجردی که تو خونه ی مادری بودیم حیاط داشتیم و ییلاق و قشلاق می کردیم اما بعد از تاهل، 12 ماه سال تو اتاقیم و محروم از دیدن آسمون و ستاره ها ...و ایضا هوای آزاد [ناراحت] راستی پشه ها و سوسکها اذیتتون نمی کنند؟ ... ما تو حیاط خونه ی مادری هزارپا هم داشتیم [نیشخند]

نعیمه

چه خوووب که باز اومدین[لبخند] ایشاالله همیشه خوب خوب باشید.[لبخند]

کاوسی

سلام خوشحالیم که کوچ اجباری شما از حیاط به اتاق مزید بر علت شد که با چشممان به دستنوشته هایتان روشن گردد. بعضیها (صاحب کامنت بالایی) که در وبلاگشان را که از زمان قاجار قدمت دارد تخته کرده اند و با بلاگفا قهر کرده اند.