می دانم... اما...

شنیدن گفتار کودکانی که تازه زبان گشوده اند، لذت دارد. وقتی به غذا می گویند: «گا گا» به گردش و تفریح می گویند: «دَ دَ». گاهی شنیدن از زبان دیگرانی نیز لذت دارد. وقتی گفتاری مستدل، معقول و منطقی باشد. وقتی دیوانه ای ناگهانی بگوید: «بهشت کجا، اینجا کجا!» وقتی چشم بر چهره ی فردی کاریزما دوخته باشی و گفتارش را گوش کنی. وقتی پدر بزرگی با دها داد و فریاد، ایما و اشاره حتی نوشتن موضوعی، اصل ماجرا را به یاد نیارد اما، چیزی ملکه ی ذهنش شده، می بیند و بدون درنگ می گوید. همگان به انتظار شعر یا جمله ای سکوت می کنند. کافی است لحظه ای مادری اقدام به دادن شیر به فرزندش کند. اولین نگاه، دهانش باز می شود و می گوید: «غم روزی مخور، بر هم مزن اوراق دفتر را / که قبل از طفل، یزدان پر کند پستان مادر را»  

**********

می دانم روزها چون باد می گذرد. می دانم گله و گله گذاری راه به جایی ندارد. می دانم با سختی و اسانی، خوبی و بدی، غم و شادی باید ساخت. می دانم روزگار چشم و گوشی برای دیدن و شنیدن اخم و عصبانیت ها و ناله و شکوه های من ندارد. اما چون ادمی که دل دارد بغض می ترکانم که دلم سفر می خواهد. دلم گفتگو می خواهد. دلم ناز می خوهد. دلم راز و نیاز می خواهد. دلم نوازش می خواهد. دلم مالش می خواهد. دلم مشت و مال می خواهد... اما انگار زندگی در هر حالی میگذرد!.

/ 18 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید نورالدین

سلام الهی من نباشم که عزیزم سفر می خواهد انشاالله بعد از ماه صفر میریم کیش هرکی میاد یا علی [گل]

یاد خاطرات

سلام مجدد این پست شما نزدیک خط قرمز بود[لبخند][لبخند]

حالا بماند

اول واسه سوختن یه لیوان اب سرد بخورید بعدشم با خیا تخت بخوابید عشق بدر ادمو در میاره [اوغ][خوشمزه]

ستاره

سلام من هم مى دانم كه در اينگونه احوالات نه نيازى به پند است و نه پند كارساز . اين خواسته هاى دلتون برام آشناست، نه اينكه از كسى شنيده باشم ، بارها حس كردم. دندانپزشكى رو مى شناسم كه هميشه در تلاشه به كسانى كه توان حركتى كمترى دارن، كمك كنه. از او پرسيدن كه چرا نسبت به اين قشر، اينقدر با محبت و مهربانيد؟ گفت: تصور مى كنم كه اگر تقدير اينگونه مى شد كه من به جاى يكى از آنها بودم ، دوست داشتم كه ديگران با من چطور رفتار كنند؟ حال كه قرعه به نام آنها افتاده ، اين كوچكترين كاريه كه مى تونم در مقابل بزرگوارى و صبورى اونا،انجام بدم! جالب اينكه اين دكتر زرتشتىيه كه با مسلمانان، اينطور رفتار مى كنه!!! [دست][لبخند] بسيارى از اين خواسته ها به حول و قوه الهى انجام شدنى است،همه به او توكل مى كنيم و دعاگو هستيم.

ناهيد

[گریه][گریه][گریه]

یادخاطرات

دل به هر کجا رو کند ، آخر بیاید سوی دوست قبله دل ها کجا باشد به غیر از کوی دوست .[گل]

آتش

بله داداش سامع . زندگي مي گذره با همه اين خوبي و بدي هاش بازهم به آتش كه با همه نيامدن هايت مي آيد و حالي ميپرسد حالا توان مشت و مال دل شما را ندارد ديگر بضاعتش همين است شما به بزرگي خودببخشيد و عفو نماييد . [ناراحت]

نسرين

سلام اخوويي وقتايي دلم خيلي كوچك ميشود ، ياد شماها مي افتم خجل و شرمنده ميشوم، خدا خيرت بده. ديگه با خيال راحت. بغض ميكنم ، و در بين هم بشقابي پرت ميكنم، من بعد[لبخند]

نعیمه

ای بابا چراااا [نگران]

گمنام همیشه

سلام بی چون وچرا برم سرم اصل مطلب تو(شما) وامثال شما رگه های غیرت شیر مردانی است که از سینه مادر کوهساران سرزمین من وما که در آرامش خیلی صاحب ومنصب دارد بیرون زده و مثل گل شکوفه داده است من نه ما حتی شاید تحمل یک لحظه زندگی شما را نداشته باشیم ویا حتی همراهی شما را بی دروغ و راست حسینی کشور و ملت وهر کسی که یک جو عقل تو این کله اش هست مدیون شما وخانواده اتان وشهدا و خانوادها شان و رزمندگان هستند