علی علی حرکت...

-عباس بود. بدجنس. درست به موقع گفته هایم را تحویلم می دهد. صحت و سلامت رسیدنش را به کشوری دیگر، اینگونه تلگرافی و با ایجاز و ایهام خبر داد!. «سلام، من انار خورد. ماشین وارنه، علی علی حرکت»

زمانی جوانی و جاهلی، صفاتی از لاتی و لوتی گری را در شخصی عیان کرده بود. راننده ای که دلخوش به سبیل کلفت، هیکل چار شونه، سر و ریش تراشیده اش بود!. کلاهی لگنی (شابوا) به سر می گذاشت. لنگ به دست و پاشنه های کفش می خواباند. سینه جلو می داد. دستانش را باز و قدم هایش را کج بر می داشت. کلام و گفتارش خاص بود... اما همه در ظاهر و به باطن عاری از خشونت و دور از هیاهو و سرگرم به کار و مشغله ی رانندگی. هر چه بود ظاهر بود و نمایشی ظاهری. از مال و منال دنیا چیزی نداشت و بر این و آن شوفری می کرد.

دورانی که او در رانندگی پایه ی یک گرفته بود. توان خرید هیچ ماشین سنگینی را نداشت. دوران شاگردی به سر رسیده بود. رانندگی ماشین دیگران را بر عهده گرفت. مدت ها کار کرد. بر کار مسلط و گاهی غره به کار خویش می   شد. روزی در جاده، حین رانندگی هوس خوردن انار کرد. بدون توقف انار به دست گرفت. دان می کرد و می خورد!. سرگرم خوردن بود. جاده پیچید و او نپیچید. منحرف شد و ماشین واژگون شد. خود جراحتی اندک برداشت. اما ماشین سخت آسیب دید. سرپایی درمان شد و دو سه روزی پیگیر بود. برای تحویل ماشین و حمل برای تعمیر، مالک ماشین لازم شد. خبر دهی از شهری دور، مشکل بود. سهل و سریع ترین راه تلگراف بود!. به تلگراف خانه رفت. مامور تلگراف راهنمایی اش کرد: «قیمت تلگراف بر اساس کلمات و کم و زیادی متن است. پس شرح ماجرا را خلاصه و گزیده بنویس.» او نیز سعی در گزیده گویی به جهت کم خرجی کرد. ماجرای در حین رانندگی و هوس خوردن انار و چپ شدن ماشین و آمدن مالک ماشین برای تحویل را اینگونه نوشت: «من انار خورد. ماشین وارونه. علی علی حرکت»

اما کافی بود؛ زمانی، پدری، فرزند را نقل به حکایت فوق کند. روزگاری بعد فرزند سن و سالی یابد. دست همسر گیرد و به دیار فرنگ سری بزند. پدر از سر مهر و عطوفت و رفع نگرانی سفارش به خوش خبری کند. خبری خوش از رسیدن و به سلامت رسیدن. ضمن اینکه سفارشی به خلاصه گویی و رساندن پیام، بیشتر به جهت رفع نگرانی. این شد که پسر، در اولین فرصت حکایت روزی شنیده از پدر را در قبول و انجام خلاصه گویی بازگو کند. تا پدر ذوق کند و از سر شوق قاه قاه خنده سر دهد. و بداند که سالم و سلامت به مقصد رسیده است.

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناهید

سلام دلاور [گل] تولدت مبارک البته با اندکی تاخیر ...من تونستم امشب به نت وصل بشم البته با لپ تاپ امانتی ... امیدوارم همشاعمر طولانی توام با خیر و برکت داشته باشی و همینطور تندرست و شاد باشی خوشحالم که هوا سرد شد و شما کوچ کردید به داخل خانه...[نیشخند] خداروشکر که بیش از این شرمندتون نشدم و سرعت اینترنت اجازه داد که تبریک بگم [گل][گل][گل] راستی پست جالبیه یه طنزی در ارتباط با تلگراف شنیده بودم یکی اسمش کاظم بوده میره فرنگ به پدرش تلگراف میزنه که : من کاظم پول لازم ، پدرش جواب میده : من مریض ...بقیه اش رو نمی تونم بنویسم حتماخودون شنیدید خب. البته با عذرخواهی ازکسانی که اسمشون کاظمه...[خجالت][نیشخند] به خانواده ی محترم تبریک بگید [گل]

کوثر

سلام عموجان.عصر بخیر با اجازه بخونم وبیام[لبخند][گل]

کوثر

همسر بنده هم اینجوری پیامک میدن[قهقهه] اینقدر لجم میگیره[زبان]

مریم

سلام خوب چیزی یادمون دادید ! [نیشخند] اما زمانی می تونیم از این جمله ی تلگرافی استفاده کنیم که مخاطبمونم این جمله رو شنیده باشه پس لازمه که در راستای جهانی شدن این جمله گام برداریم [زبان][مغرور]

مریم

آقای سامع یاد داستان حیدر علی افتادم ! [خنده] رفتم گشتم از تو آرشیو وبلاگتون پیداش کردم : ( نقل است: اولین مدرسه ای که در شهر ما تأسیس شد. حیدرعلی نامی با اندک سواد قدیم به نزد ریاست وقت آموزش و پرورش می رود. بکار گیری خود را به عنوان مستخدم پیشنهاد می کند. رئیس وقت امر به نوشتن درخواست کتبی می کند. او نیز هم آنجا بر کاغذی می نویسد: حیدرعلی می خواهد بیاید، بیاید یا نیاید؟ اگر باید بیاید، بیاید. اگر نباید بیاید، نیاید. رئیس آموزش و پرورش نیز در ذیل آن درخواست به کارگزینی می نویسد: حیدرعلی می خواهد بیاید، بیاید.) [قهقهه][شیطان]

ناهید

سلام دلاور عزیز خب حدستون درست بود اما به منم حق بدید آخه خواهر پیغمبر بودن مسئولیت داره خب [چشمک][نیشخند]

پرستو

سلام این هم نوعی احوال پرسی و از نگرانی خارج شدن است.

منیژه

برام خیلی جالب بود.من تا حالا نشنیده بودمش! اما از پاراگراف آخر چیز زیادی متوجه نشدم :(

banouye-sib

سلام خدمت اقای سامع خدمت رسیدم برای عرض تبریک عید با ارزوی سلامتی و شادکامی[گل]

ناهید

[گل][لبخند][گل]