توضیحی مختصر

اما چندیست شب های گرم تابستان را بیرون از اندرونی به صبح می رسانم. با تمهیداتی مشکل بالا و پایین شدن از تخت را در حیاط خانه تسهیل کرده ام. بالابر ثابت به سقف اتاقم نصب است و سیار نیز ندارم. تهیه ی هر یک از این نوع بالابرها نیز به یمن برخی تصمیم ها و اصرار بر مقاومت، نایاب و بعضا بسیار گران می باشد!. وقتی یکی از این نوع وسایل رایگان در اختیارم قرار گرفته است. دل به خرید گران قیمت آن نداده ام. تحمل گرمای اندرونی را نیز ندارم. شاید بپرسید، پس کولر و مزیت باد سردش را برای چه اختراع کرده اند؟!. همین بگویم که گرمای طاقت فرسای ظهرها را با همین مزیت می گذرانم. در حالی که هنگام شاکی بودن مادر گرام در مضرات باد سرد کولر خود را به «کوچه علی چپ» می زنم. اما عدم رعایت حالش در اوقات دیگر را، عین بی انصافی می دانم. همین ما را مصمم به خروج از اندرونی به بیرونی(حیاط) کرد. اینک بالابری ثابت، از نوع باری را با تغییراتی به پنجره ی حیاط تعبیه کرده ام. شب های خوبی را در فضای باز و کنار باغچه و زیر درخت می گذرانم. البته مشکلی نیز دارد. آن هم نیش های پشه هایی که کم و بیش به سراغم می آید. نمی دانم، لابد  سهم بوس های نیمه شب ما همین است و ما وایه به دل نمانم. با این حال پشه بندی تهیه خواهیم دید و جای مان را از آنها جدا خواهیم کرد.

حال اینها چه ربطی به عدم حضور ما در فضای مجازی دارد؟!. خیلی هم بی ربط نیست. روال بدینگونه رقم خورده است که اکثر شب ها دیر وقت به خانه می آیم. خیال بد نکنید!. بچه مثبت هستم و دوستان نابابی هم ندارم. اما در بین افراد مختلف جا وا کرده ام و سرگرمم. دوستم دارند و مدام به اینجا و آنجا دعوتم. اواخر شب یا ساعات اولیه ی صبح در همان حیاط به روی تخت می روم. صبح بعد از نماز نیز تا آفتابگیر نشدن، بعد از صبحانه و چایی که مادر گرام زحمت آوردنش را می کشد. به بیرون از خانه می روم. هنگام ظهر به اندرونی می روم. آن هم بعد از نماز و نهار، کسب خبر با تکرار بی بی سی شب قبل و گشت و گذاری در سایت ها، فرصتی بر به روز کردن و جواب و نظر به وبلاگ و فیس بوق شخصی و دیگران کمتر پیش می آید. شاید دو تا سه ساعتی از استراحت و کسب خبر و... نگذشته که به اختیار یا بعضا به اجبار ترک اندرونی می کنم و تا فردا ظهر که دور گردش حضور در اندرونی، مجددا تکرار می شود. همین ربط عدم حضور ما در فضای مجازی و بین دوستان خوب آن دیار می باشد.    

شاید بگویید. این حرفها با وایر لس، لب تاپ و بی ادبی است اینترنت پر سرعت کشورمان، دیگر معنایی ندارد. بله، درست می فرمایید. اما دل مردگی و وقت و البته خرابی باطری لب تاپ هم از سدهای رو در روی این ابزارهاست. شاید مشکلی حل شود. باید دل مردگی ام هم علاجی شود. شاید هم «کجدار و مریز» بگذرانیم. تا مرور زمان و فصل جدید ما را به اندرونی آورد و  باشیم آنچه شما می خواهید و البت خودمان.

پی نوشت:

کاش بار دیگر برایمان توضیح می دادند که بالاخره بهار عربی(موج دموکراسی خواهی) یا بیداری اسلامی است؟!

/ 10 نظر / 21 بازدید
پرستو

سلام امیدوارم همیشه خوش و سلامت باشید.[گل]

کوثر

سلام عموجان سامع عزیز[لبخند]ما که همیشه بیادتون هستیم واحوالپرس عموی عزیزمان[مغرور] امیدوارم در همه حال سربلند وسلامت باشین[لبخند][گل]

کوثر

میگماااااااااااااا شرمنده ها ولی "کجدار ومریز" درستش نیست احیانا؟؟؟[خجالت] مریز همان فعل امر به نریختن[خجالت] به هر حال یا بقول استاد همشهریمون دکتر آذر به هر روی[نیشخند] ما همیشه برای سلامتی شما دعا گو هستیم شما راحت باشین ودر کنار دوستان تان اوقات بگذرانید وزیر ساایه ی درخت کیف کنید[پلک] شادباشین[گل]

مریم

سلام آقای سامع عزیز خیلی خوشحالم از اینکه می بینم حالتون خوبه و روزگار تا اندازه ای بر وفق مراد ...فکر می کردم مشکل تعریق و درد دست چپ و ... مانع از حضور شما در مجازستان شده که خدا رو شکر انگار این مشکل برطرف شده [گل] می خواستم پیشنهاد بدم پشه بند تهیه کنید که دیدم خودتون نوشتید . من که اصلا طاقت نیش پشه ها ( و بدتر از نیششون صدای ویزززززززززززززززززززززز ویزززززززززززززززززززززشون ) رو ندارم ممنون که کمی از خودتون نوشتید خیلی بسیار زیاد دلتنگتون بودیم دوستان می دونند که من چقدر یادتون می کنم حتی همین اواخر سراغتونو از آقای کاوسی گرفتم خوشششششششش باشید همیشه [گل]

کوثر

در بیست بودن شما که شکی نیست[لبخند] من باب پرسش عرض کردم[خجالت] واینکه سلام[لبخند]

نسرين

سلام برادر گرامي توضيحات كامل و عدم حضورت موجه بود،مي ماند بيرون رفتن هاي زياد و طولاني ، بعنوان يك خواهر بزرگ جايز نميدانم ،بنا به دلايل متعدد.... تغيير فصلها هم رو كار و اعمال ما مستقيم و نا مستقيم تاثير دارد، خودم از نيمه اسفند تا پايان فصل زيباي بهار اصلا از لحاظ روحي جالب نبودم، و كاملا بهم ريخته بودم، در صورتى كه من عاشق فصل بهار و زيباي هاى اون فصل بودم و هستم،

ناهید

سلام دلاور عزیز [لبخند] خوشحالم که اومدید و از خودتون نوشتید ، اگه یادتون باشه قبلا هم گفتم که فقط یه کلمه بنویسید ، فقط بنویسید... حالا تازه میخواهید پشه بند بگیرید؟خب زود باشید دیگه ، پشه هارو از وجودتون محروم کنید ، روزگار خیلی نیشمون زده بسه دیگه .[چشمک] والله اون طور که نوشتید ، خیلی هم فعال هستید فقط به اینجا سر نمی زنید ، به هر حال هر جا هستید بهتون خوش بگذره ... واقعا خوشحال شدم که اومدید ... راستی همه ی این داستانها را من با پنکه حل کردم خیلی هم عالیه یه دیوار باد درست کردم که پشه ها هم جرئت نمی کنند نزدیک بشن و هوا هم حسابی در جریانه ، [شیطان][خنده]

سعید صفوی

ارادت داریم برادر عزیز.........

م .م.ت

درورد .همیشه سر سبز و پایدار باشید[لبخند]