نظر سنجی کلاس..

از آخر کلاس هر کس نظری داد. اکثر بچه ها در ناباوری ابراز رضایت می کردند. چند نفری عالی توصیف کردند! گویا تاثیر در گرفتن نمره ای خوب را مد نظر داشتند!. من و دو خانم موجود در کلاس آخرین افراد بین پانزده یا شانزده دانشجوی حاضر بودیم. آن دو تشکری کرده و رضایت ضمنی خود را ابراز داشتند.

اما جناب دکتر در طول ترم هیچ وقت از هیچ کس درس نپرسید!. آخر آنچنان درسی نداد، که بپرسد!. بیشتر اوقات از تحصیل و مدرک و پایان نامه و مقالات و فعالیت های خویش می گفت!. گفتگوهای تلویزیونی و مصاحبه فلان شبکه اش و ... را گزارش می داد. ترجمه گفتار فلان خارجی و مثل بلبل سخن گفتن خود و فرزند به انگلیسی و گذران دوران تحصیل در فلان کشور و فرصت های مطالعاتی در دانشگاه های اروپا و درج مقاله در فلان نشریه و ... و ... و

در این مدتی هر از گاهی مطلبی می گفت. اما نامنظم و انگار موضوع خاص و جدیدی نبود. تا اینکه روزی در جلسه ای، حدود بیست دقیقه به موضوعی پرداخت. حواس ها جمع شد. دفتر و قلم ها به کار گرفته شد. نظریه هارتلند- سرزمین مرکزی «مکیندر» و ریملند- سرزمین حاشیه ای «اسپایکمن» را توضیح داد. بسیار جالب و گیرا بود. همه یک نظریه ی جدیدی را می شنیدیم.  معنا و مفهوم واقعی درس را با عنوان آن که «نظریه های جدید در روابط بین الملل» بود، به خوبی درک شد...

هنگام نظر همکلاسی ها به طول ترم فکر می کردم. بیشتر، ذهنم به خودم بود تا دیگری. به آنچه یاد گرفته بودم. به آنچه عایدم شده بود. انگار در طول ترم و هفده جلسه تنها همین مطلب را یادگرفته بودم. نه از مقام ایراد که بیشتر فکر به ابراز ضعف در یادگیری خود داشتم. پس نظر خود را اینگونه دادم. هر دانشجو یا دانش آموزی به قصد یادگیری وارد کلاسی می شود. هر گاه ابتدای حضورش با هنگام خروجش متفاوت باشد. کلاس و درس و استاد و دانشجو موفق بوده است. و من در جلسه ای که موضوع هارتلند و ریملند را مطرح کردید. این احساس را داشتم. انگار حرف نا مربوطی زده باشم. که زده بودم. همه ساکت، اما انگار ولوله بود. استاد لبخندی زد. سری تکان داد. اجازه خروج از کلاس را داد. ایستادیم تا ایشان بیرون رود. با رفتنش همه دوره ام کردند. این چه حرفی بود!. دیگر تمام شد!. ترم بعد خدمت ایشانی!. حقیقت همین بود، اما چرا گفتی!. آفرین خوب کردی!. راست گفتی تنها چیزی که یاد گرفتیم همین بود!. بابا مثل همه می گفتی خوب بود!...

روز موعود تکالیف را تحویل دادم. دو ماه بعد از وقت تعیین شده یکی از دوستان را دیدم. تکالیف ترم قبل را بدون نوشتن مقاله برای تحویل آورده بود!. کسری نمره اش منفی ده می شد!. اواخر ترم نمره ها اعلام شد. همه پاس، بهترین نمره نوزده،  همکلاسی تاخیری، هفده و نیم!، همه نمرات هفده و بالاتر؛ و کمترین نمره پانزده، که تعلق به اینجانب داشت!.

پی نوشت:

1-پیشاپیش عید سعید فطر بر شما مبارک[گل][گل]

2-«انتفاضه ی مرغ»متفکراوه

3-تسلیت مرگ مادر رئیس جمهور سیرالئونتعجبقهقهه

/ 24 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاریان

سلام راستش منم موندم که آقای سامع چرا علاقه ی وافری به ماه نشون داده؟[زبان][شیطان] به ایشون هم بفرمایید که خطرناکه حسن![نیشخند]

H.E

طبق معمول فوق العاده بود

فاطمه

سلام حاجی فعلا اومدم واسه تبریک عید فطر[قلب]نماز وروزهاتون قبول باشه[گل]

alnilam

.سلام عيد سعيد فطر مبارك طاعات قبول التماس دعا[گل]

مهدی نادری نژاد

با سلام فرمودید: "اما جناب دکتر در طول ترم هیچ وقت از هیچ کس درس نپرسید!. آخر آنچنان درسی نداد، که بپرسد!. بیشتر اوقات از تحصیل و مدرک و پایان نامه و مقالات و فعالیت های خویش می گفت!. گفتگوهای تلویزیونی و مصاحبه فلان شبکه اش و ... را گزارش می داد. ترجمه گفتار فلان خارجی و مثل بلبل سخن گفتن خود و فرزند به انگلیسی و گذران دوران تحصیل در فلان کشور و فرصت های مطالعاتی در دانشگاه های اروپا و درج مقاله در فلان نشریه و ... و ... و" **************** با این اوضاع بنیه علمی دانشجو را فقط باید در پاس کردن دروس خلاصه کرد... به همسایگی واحه خوش آمدید.

ستاریان

سلام با آرزوی قبولی طاعات و عبادات ،عید فطر بر شما و خانواده ی محترم و برجملگی دوستان حاضر مبارک باشد ان شاءالله[گل]

پرستو

سلام آقای سامع عزیز عیدتون مبارک قربان . انشالله که همیشه ی ایام شاد و سلامت و باشید . [لبخند][لبخند][لبخند]

کوثر

سلام حلول ماه شوال وعید سعید فطر ؛آغاز سال معنوی رو به شما وخانواده ی محترمتون تبریک میگم[لبخند][گل]

مریم

سلام آقای سامع عزیز عید شما مبارک ... طاعات و عباداتتون قبول [گل][لبخند] ببم جان از شازده پسر پرسیدم استادتون ماه بود ؟ گفت : نععععععععععععععععع ! خیالتون راحت شد ؟ [نیشخند]