خیلی خوبه، بهم میگند بابا...

چرا، میدونم. از همون مسیر میرم. قبل از او، پرسیدن را شروع کردم!. سر کار بودی؟

-آره، چند روزیه میرم مبارکه!

چِر مبارکه؟ کی میری؟ کی میای؟ با چی چی میری؟ با چی چی میای؟

-با ماشین اوسا میریم. از همینجا میریم. همینجام پیاده میشیم. هر جا کار باشه باید بریم دمبال یه لقمه نون. آخه عیالوارم. بلدی، خودا ییامرزدوش، زن اولما، هف تا بچه ازوش درم!. زن دوموم خودوش دو تا داشت!. یکی یآم از اون درم!...

ماشاا... پس ده تا بچه دوروبَردند؟

-نه، یکیشون اوفتاد تو چاه و مُرد(خدا بیامرزدش) رفتگون شوما را، یکیشونا شوور دادم. یکیشونام دانشجوه، خوابگاس، حمیدی پسرومام مبره سر کار. یه کمی کم دَرد. آما کومک حالمس...

شیخ، تو این اوضاع و احوال، با این وضع مالی، این همه بچه، خیلی سخته!

-نه، چه سختی؟!. خیلی آم خوبه!. بِم میگند بابا!. اَنزه خوبه. تو چند تا دری؟

قبل از پاسخ به سوالش، به ذهنم آمد. اگر ابوالعلای، استدلالی به این محکمی شنیده بود!. نظرش را پس می گرفت!. مخالف ازدیاد نسل نبود!. عیال اختیار می کرد. چنان وصیتی نمی کرد. که بر سنگ قبرش بنویسند: (2)

اما در پاسخ او گفتم. شیخ تنهایم. نه عیالی و نه فرزندی...

مقابل خانه اش رسیدیم. پیاده شد. بیل و اسبابش را بر می داشت و سفارش می کرد: «زن بیگیر. بچه گیرود میاد. بِد میگند بابا!. خیلی خوبه!»

--------------

1-پدر زن برادرت

2- «هذا جناه ابی علی / و ما جنیت علی احد» (این کسی است که پدرش بر او جنایت کرد. و او بر دیگری جنایت نکرد)

/ 6 نظر / 3 بازدید
shokravi

(◡‿◡✿) حســ♥ــین جـــان تسبیحی بافته ام نه از جنس سنگ و خاک . . . بلور اشک هایم را به نخ کشیده ام این روزها به جای ذکر و دعا باید گریست . . . http://salamshokravi.persianblog.ir شکروی (◔◡◔)(◕‿◕)(◔◡◔)

باران

سلام جناب سامع [گل] شرمنده بابت تاخیرچندماهه که اولا دوری شما ازنت بود وبعدم ناموفق بودن من در سعی وتلاش برای بازکردن صفحه ی وبلاگتون که البته کلا همه ی وبلاگ های پرشین مشکل داشت ومن شرمنده ی دوستان پرشینی هستم [خجالت] به هرحال خوشحالم که مجدد میتونم نوشته های جذاب ومنحصربه فردتون رو بخونم [گل] کاش این صاف وسادگی های شیخ منظور رو دیگر شیوخ هم داشتن[عینک]

م م ت

این [گل]تقدیم به همه انسا ن های سالم وپاک واخلاقی

ناهيد

سلام دلاور عزيز [گل] خب شيخ راست ميگه بِت ميگن بابا ،[نیشخند] استدلال بينظيري بود ، ميشه به همين سادگي هم به قضيه نگاه كرد . راستي با تشويقهايي كه جديدا براي ازدياد جمعيت صورت مي گيره بايد به شيخ داستانت كلي پاداش و جايزه بدهند ، حتما خيلي هم يارانه مي گيره [چشمک] سادگي چه عالم زيبايي داره ، عالمي به نام آرامش [لبخند][زبان]

ناهيد

راستي دلاور عزيز خيلي زيبا نوشته بودي ،دوست داشتم نوشته ات تموم نشه ، مثل رمان ، جذاب بود ، دستت درد نكنه تشكررر [لبخند][گل]

امیری

سلام شاید وقت ان رسیده باشد که داستان پر اب چشم ازدواج را باز گو کنید فکر کنم زیاد بیراه نباشه شاید جالب باشه البته اگه صلاح بدونید . اگه دوست داشتید نظر را تو وبلاگ بذارید والا خصوصی باشه