روزانه ها 18 (تسبیح...)

هر بار که برای بردن چیزی به درب خانه ی آنان می روم. یا باید با تلفن همراه، تلفن خانه ی آنان را به صدا در آورم. یا یکی از رهگذران زنگ خانه را چند باری به صدا در آورد. اگر زنگ تلفن را بزنم. صدای بلند آن، که به زنگی قوی متصل شده و پشت درب خانه نیز به راحتی شنیده می شود. دو حالت دارد. یا مادربزرگ در خانه است. از کمی شنوایی نیز برخوردار است و زود اقدام می کند. اما اگر نباشد. مشکل حل نخواهد شد. چرا که بعد از چند بار تکرار ممکن است پدربزرگ گوشی را برداشته، چون نمی شنود. گویی نقش منشی پیغام گیری را ایفا می کند. بر می دارد و می گوید: «بفرمَید. کودومید؟.ننه دون خونه نیست. وخ کا اومد. بش میگم زنگ بزند!» (بفرماید. کدام هستید؟. مادرتون خانه نیست. وقتی آمد به او می گویم زنگ بزند) گوشی را می گذارد. نمی داند چه کسی زنگ زده است!. در کل نیز فراوش می کند که بگوید. کسی زنگ زد.

اکثر اوقات افرادی از کوچه (کوچه شفیع یا شهیدان حسن و حسین سامع) پر رفت و آمد آنان، می گذرند. اگر غیر تعطیل باشد. در ساعاتی از روز اصلا ممر ندارند!. چرا که سیل دانش آموزان و خودروهای والدین منتظر آنان اجازه عبور و مرور نمی دهد!. تجسم کنید. در کوچه ای هشت متری مهد کودک و پیش دبستانی، دو مدرسه ابتدایی پسرانه، دو مدرسه ابتدایی دخترانه، یک مدرسه راهنمایی دخترانه، یک دبیرستان دخترانه، دو مسجد، حوزه علمیه خواهران و سالن مطالعه شهید همت ویژه ی خواهران وجود دارد!. پس رهگذر فراوان و به اشاره و خواهشی زنگ می زنند.

رهگذری که به درخواستم بارها زنگ خانه را زده است. روحانی میانسالی است که کم و بیش از این مسیر می گذرد. هر بار که او را دیده ام. سعی ام بر این بوده، سلام و احوالپرسی از من شروع شود. اگر ناگهانی گذر کند و در مواردی نیز که او را دیده ام. آغازگر سلام و چاق سلامتی بوده است. بسیار بی ادعا، خودمانی،خون گرم و صمیمی است. وقتی پیاده در حال رفتن است. دست می دهد. سلام و احوالپرسی می کند. مشتی شکلات می دهد و می رود. روزهایی نیز که سوار بر ماشین است. می ایستد. و بعد از سلام و احوالپرسی می رود. دیروز دو ساعتی به افطار، مقابل درب خانه ی پدربزرگ ایستاده بودم. تلفن آنان را کسی جواب نمی داد. چندین رهگذر هم در دفعات متعدد زنگ خانه را زدند. انگار کسی نبود. قبل از حرکت شیخ مذکور سر رسید. سلام و احوالپرسی کرد. «زنگ خانه را بزنم؟.» با یقین به نبودن آنان، پاسخ منفی دادم. دست از جیب در آورد و اینبار تسبیحی نو و زیبا هدیه داد. لطف و محبت و هدیه اش به کنار، توضیح حین دادن تسبیح برایم جالب بود. او به خوبی درک کرده بود. دستان چلاقم با گرفتن و گردش تسبیح سازگاری ندارد. پس گفت: «خدمت شما به هر که دوست دارید هدیه دهید»(من نیز ظرفی سبزیجات کشت خودمان را که مادر برای والدینش تمیز و شستشو داده بود. به او دادم. انگار قسمت او بود.) نگاهی به تسبیح انداختم. خدا کند بدون تسبیح، روح و جسممان تا مرگ حمد و تسبیح خدا گوید. انشاا...

پی نوشت:

عید سعید فطر بر همگان مبارک

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام آقای سامع عزیز اتفاقا دیشب منم می خواستم بنویسم چرا از کلمه ی چلاق استفاده می کنید این کلمه خیلی بار منفی داره و من اصلا نمی تونم با وجود این همه توانمندی ، اطلاق چنین کلمه ای رو در مورد شما بپذیرم . و یک سوال فنی البته اگه دوست ندارید به این سوال جواب ندید . شما چطور ویلچرتون رو هدایت می کنید ؟ ببخشید من چون اطلاعاتی در این مورد ندارم این سوال رو پرسیدم [خجالت]

کوثر

سلام عموجان سامع عزیز ومهربون عید ومجددا بهتون تبریک وشاد باش میگم[لبخند]

کوثر

شما توانایی هایی دارین که خیلیها آرزوشو دارن همه جوره محترم وعزیز هستین خدا جناب روحانی بزرگوار را حفظ کند[گل]

م .م.ت

سلام بر حاج آقا مهدی عزیز , با پوزش در مورد کلمه چلاق که بکار بردید اگر سال 88 مناظره ها ی ریاست جمهوری را بیاد داشته باشید یکی از داوطلبان زمانی که می خواست به احمدی نزاد بگوید شما در از بین بردن آبروی دیگران بی حیا یا بی پروا یا بی اخلاق هستید متاسفانه از لفظ شجاع استفاده کزد در حالی که مقصود گوینده شجاعت نبود بلکه خباثت مخاطب بود لذا در نگاه اول شاید منفی یا مثبت بودن الفاظ زیاد مشهود نباشد اما با تامل انسان متوجه می شود که همه ی الفاظ بار فکری منفی ومثبت دارند بنابر این متناسب با موقعیت از انها باید بهره برد

م .م.ت

ای کاش لااقل این خضوع و خشوع الگویی برای بقیه روحانیون هم می شد من هم بارها با این روحیه شاد ومردمی این شیخ خوش اخلاق روبرو شده ام[لبخند]

کوثر

[گل][گل][گل]

فاطی

من در زندگیم هیچگاه بادرد غیر قابل تحملی از قبیل مرگ یافراق یاچه می دانم مصیبتهای عجیب وغریب روبرو نشده ام پس توانائهایت را درک نمی کنم از تواحتمالا پنج سالی بزرگترم همیشه وبلاگت رامی خوانم وایده هایت برایم جالبند هرچند تا حالا مذهبی ندیده ام که راست بگوید اما برایم جالبید وخرفهایتان خواندنی سالم وشاد باشید

م .م.ت

آقا مهدی جان از الطافتان ممنون

علی

سلام بالاخره یه روحانی واقعی دیده شد. مردیم از بس "روحانی نما" تو این مملکت میبینیم.