روزانه ها47 (اولین افطاری)

حدود دو دهه ای است که اول هر ماه قمری؛ خانه ی پدر بزرگ ما که بارها وصفش در این دفتر اینجا و اینجا آمده است، ختم قران برگزار می شود. مادربزرگ بیاد دو فرزند شهیدش (حسن و حسین سامع) ابتکار عمل به خرج داده، سی جلد قران یک چزئی از سی جزء قران تهیه کرده است. اول هر ماه قمری زنان فامیل و اهل محل در خانه ی او جمع می شوند. هر کدام یک جزء یا بعضی افراد دو جزء می خوانند. گاهی به ندرت تعداد کمتر است. آنگاه تلفن و پیغام به این و آن، از جمله مردان فامیل که فلان جزء قران را بخوانید...

هر بار به فراخور فصل و اوقات سال با چیزی پذیرایی می کند. کیک و بیسکویت و میوه و گاهی آش نیز می پزد!. البت خود حال و قوه ی قدیم را ندارد. فرزندان دور کار را دارند و تصمیم های او را عملی می کنند. چند سالی است اول ماه مبارک رمضان، زنان حاضر در ختم اول ماه و هنگام افطار نیز فرزندان و نوادگان را افطاری می دهد. حساب این افطاری از میهمانی های خانوادگی او جداست!. شکر خدا هنوز تجملات سفره های دیگر او به این سفره سرایت نکرده است!. هر سال برنج و قورمه سبزی و جمعی صمیمی که وجود پدربزرگ و مادربزرگ را در بین خود قدر می شناسند و لذت لحظه لحظه های بودنشان را در سینه ها ثبت می کنند...

امسال افطار اول ماه رمضان را به جز خانه ی مادربزرگ دو جای دیگر دعوت بودم. جلسه قران هفتگی که به یمن کثرت افطاری دهندگان از هفته ای یک جلسه به سه جلسه ی یکشنبه و سه شنبه و پنج شنبه تبدیل شده است. جلسه دوره ای جانبازان که هر چند مدتی در باغ هر یک از دوستان برگزار می شود. از این سه جلسه، اراده ی ما بی چون و چرا بر افطاری مادربزرگ قرار گرفت. انگار تحت هر شرایطی اولویت اول است. گویی قدرشناسی از وجودشان و لذت هر بار با پیران خانواده بودن را نباید از دست داد.   

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

سلام جناب سامع[گل] طاعتها وعبادتهاى شما قبول. باز هم لذت بردم از اين جمع شما مخصوصأ با وجود پدربزرگ ومادربزرگ، خدا همه افطارها وختم قرآن هاى مادربزرگ رو قبول كنه وسايه شون بر سرتون مستدام. بخوريد و بياشاميد و بدون نگرانى حواستون به اضافه وزن هم باشه[خنده]

مریم

سلام ان شاءالله سایه ی پرمهر پدربزرگ و مادربزرگ همیشه بر سرتون باشه [قلب][گل] می خواستید به مادربزرگ بگید که شونصد جا دعوت داشتید ولی به خاطر گل روی او و پدربزرگ همه ی دعوتها رو رد کردید تا مادربزرگتون ببینه چه نوه ی بامعرفتی داره و جسابی ذوقتونو بکنه (هر چند نگفته همه ی اینا رو می دونه) [مغرور][گل] خدا کنه همیشه جمع تون جمع باشه و در کنار هم خوش باشید [گل]

یادخاطرات

هرگز هرگز....... شعله یک شمع با افروختن شمع دیگری خاموش نمیشود.[گل][گل][گل]

لیلا

سلام دست مادربزرگ عزیز درد نکنه خداوند عمر با عزت بهشون بده تا سالیان سال این رسم زیبا و معنوی برقرار باشه قدر تمام این لحظات زیبا را بدونید ما را هم در این لحظات از دعای خیر فراموش نکنید.

سید نورالدین

سلام اگر وعده منو خونه مادر بزرگ گرفته بودی من یکی از وعده ها را کنسل وبه روز دیگری می انداختم [خنده]

کوثر

سلام عموجان خوبین؟[لبخند] میگمااااااااااااا قهرین حرف که میزنین؟[نیشخند] ئئئئه خب عمو من که از قصد اسم شمارو فراموش نکردم[نگران][گریه] تازه شم اینکه رفتم با آقای امیری هم آشنا شدم[مغرور]

کوثر

راستی عمو جان من مامورم شما رو ببرم تا بیست را در وب ناهید بانو تحویل بگیرین زود وتند وسریع لطفاااااااااااااا[چشمک][مغرور]

یادخاطرات

اگر انسان ها بدانند ، فرصت با هم بودن شان محدود است ، محبت شان نسبت به هم نامحدود می شود . آری اگر بدانند ...[گل][گل][گل]

ناهيد

سلام دلاور سامع عزيز [گل] خدا پدر بزرگ ومادر بزرگتو حفظ كنه انشاا...، آفرين به شما كه نوه ي مهربوني هستين [لبخند][گل] خدا هميشه سفره تون رو گسترده تر كنه و طاعات وعباداتتون هم قبول درگاه حق تعالي قرار بگيره ... از محبت مهربان كوثر هم تشكر مي كنم [قلب]

یادخاطرات

به خدا گفتم: " بیا جهان را قسمت کنیم، آسمون واسه من ابراش مال تو، دریا مال من موجش مال تو، ماه مال من خورشید مال تو ... ". خدا خندید و گفت: " بندگی کن، همه دنیا مال تو ... من هم مال تو ... " [گل][گل][گل]