روزانه ها 19(ولیمه صبح عید فطر2)

سال گذشته، در توصیف و چگونگی برپایی این ولیمه نوشتم. امسال نیز چون سنوات قبل حضور یافتم. دوستانی زیاد، مثل گذشته بی ریا و خودمانی و شادمان از دیدار هم، جمع شده بودند. (قابل توجه برخی، افرادی با گرایش های مختلف حضور داشتند. من نیز در کنار آنان صبح دل انگیزی را گذراندم.) چند نفری از افراد سال قبل، حضور نداشتند. (از جمله غایبین شهید سردار حاج سیف ا... حیدرپور بود که شادی روحش صلوات و فاتحه ای فرستادند) چند نفری نیز جدید آمده بودند. همکلاسی اول ابتدایی ام، دوستی بسیار دوست داشتنی یکی از میهمان های تازه بود.  ساعاتی را به یاداوری گذشته ها و البته معرفی فراموش شده ها گذراندیم. در بین گفتگو سراغ یکی از غایبین را گرفتم. خبردار شدم در سفر مسکو به سر میبرد. گفتم: انگار سفر به دیار غیر مسلمان زیاد دارد. درست مسکو یار غار ماست. دوستش داریم. شیطان و دشمن و جهانخوار و.... نیست! فقط خوب چپاولمان می کند. اما اخرش دیار غیر مسلمان است و بد آموزی هایی دارد. مبادا دوستمان در این سفرها از دستمان برود!. یکی گفت: با زن و فرزندش رفته است!. دیگری شنید و حکایتی گفت. شاید مرا از نگرانی به در آورد!. حکایتی جالب، که گفتنش را نیز جالب دانستم.

جماعتی در مسجدی به جماعت ایستاده بودند. مردی کارد به دست وارد شد. از بین حضار، مسلمانی را فرا خواند!. «بیرون از مسجد با او کاری دارم.» همگان سکوت کردند!. انگار مسلمانی در مسجد حضور نداشت!. پیرمردی با صدای لرزان خود را مسلمان معرفی کرد. بیرونش برد. همگان از ترس در مسجد ماندند. مرد، گوسفندانی را نشان داد. خطاب به پیرمرد گفت: میخواهم قربانی کنم. تو در خرد کردن گوشت گوسفندهای قربانی، کمک کن. تا نذری به نمازگزاران دهیم. لحظاتی بعد پیرمرد، خسته و ناتوان به مرد گفت: «یکی دیگر را به کمک فراخوان.» مرد این بار با کاردی خونین وارد مسجد شد. خطاب به حضار گفت: «مسلمانی دیگر نیاز دارم» همگان ترسان و لرزان به هم نگاه می کردند. یکی رندی کرد و گفت: امام جماعت ما مسلمانی واقعی است!. امام جماعت با ترس به دفاع از خود گفت: «به عیسی مسیح قسم هرگز کسی با دو رکعت نماز مسلمان نمی شود!»

خیالمان جمع شد. هرگز کسی با چند سفر آن هم با زن و فرزند، از دست نمی رود. مگر به کسوت سفیری از کشور اسلامی به دیار کفر رود و در استخری مختلط، احساس نیاز به کاری فرهنگی کند!.

/ 18 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب ت

سلام[گل]. عید فطر با کلی تاخیر مبارک. من همیشه چند روز اول بعد از ماه رمضان هنگ میکنم و حداقل پنج روز طول می کشه تا مجددا لود بشم. متاسفانه این کارهای فرهنگی کم کم دامنه اش در داخل کشور هم گسترش پیدا کرده. در یکی از مساجد محل ما شخصی غیر معمم هست که سالهاست مردم هفته ای دو سه روز ایشان را پیش نماز می کنند. یک هفته پیش از شروع ماه رمضان در پی لبریز شدن کاسه صبر فرزند و خواهرزاده ایشان که هر دو طلبه هستند مشخص شد که ایشان از تهران تا امارات و سپس از اروپای شمالی تا آسیای شرقی علاوه بر تبلیغ به امور فرهنگی نیز اشتغال داشته اند. وقتی به چهره غمگین و نا امید برخی از افراد مسن محل که زیاد به این مسجد می روند فکر می کنم واقعا دلم می گیرد. [ناراحت] به هرحال بر همه استخر روندگان واجب است که مراقب خطر حمله مبلغ و دیپلمات باشند.[نیشخند] پی نوشت : کاهش وزن وعده داده شده مشهود نمی باشد.[شیطان]

علیرضا

سلام،وبلاگ خیلی زیبایی دارید،دوست دارم تبادل لینک کنیم اگر شما موافق باشید اگر تمایل داشتید من رو با نام علیرضا خدادادی لینک کنید و من هم حتماً وبلاگ خوب شما رو لینک میکنم

بنیامین

سلام-ما درقیاس با شما ذره هم نیستیم ولی دوستتان داریم.

رضا

نگفتم شما دودسته سیاسی همه را بازی گرفتید!از چهره های 180درجه ضد هم در یک باغ چه میشود برداشت کرد؟

تهرانی

اتفاقا زیبایی عکس اینجاست که برابچه های جنگ وبسیج با ایده های سیاسی متفاوت با هم رفیقندواین یعنی هر جا لازم باشه هنوز مرد میدان ورزمنده اند. حیف که بنده به خاطر دوری نمیتوانم بین شما باشم.

آراس

سلام می دونم چند وقته نیامدم وجویا احوال نشدم فقط ببخش خوب این حکایت مسلمانی واقعا جالب بود کلی فیض بردم والا چه عرض کنم اینقدر خبرها از چپاول به گوشمون میرسه که موندیم چی بگیم این کارهای فرهنگی در بلاد غرب واقعا محشرند

کوثر

[لبخند][گل]

م .م.ت

با درود . جهت اطلاع آقا رضا های عزیز .جلسات دوستانی که پایه واساس جمع شان دوستی ومحبت و ارادت های صادقانه و مخلصانه ست وبه دور از فضای مادی وسیاسی و تعصبات خشک ایدئولوزی بر پامی شود وهمدیگر را با تمام سلایق تند وکند ومعتدل تحمل می کنند این حسن ومزیتی ست که متاسفانه فرهنگ جامعه ما هنوز تحمل هضم ان را ندارد بویزه برخی بزرگان قوم .باید تلاش کنیم که زمینه وبستر مساعدی را در جامعه فراهم کنیم که هر کس با هر ایده و مذهب وسلیقه ای آزاد و بدون هیچ غدغه ای مانند بسیاری از کشور های آزاد غربی بتواند در کنار هر ایرانی با هر فکر واندیشه ای زندگی کند البته تا آن روزگار ما فاصله ی چند ده ساله و طو لانی داریم به امید آن روز شاید یکی از موانع این رشد قرات غلط از دین ومذهب باشد

اشنا

به قول لدبياتي ها پارادكس داره اما خيلي زيبا نيست