خاطرات تحصیلی (ارادت استاد...)

از اساتید دانشگاه بود. درسی از دروس دانشگاهی را تدریس می کرد. در یکی از ترم های تحصیلی، کلاس درسش، مقابل کلاس ما بود. چندی یک بار همدیگر را می دیدیم. بیشتر وقتی هایی که تعطیلی دو کلاس و خروج او با ما هم زمان می شد. و او باز هم، به همان سبک و سیاق، احوالپرسی و عرض احترام می کرد. ادم بسیار محترمی بود. متین، مودب و خوش زبان. زبان می ریخت. دوستان همکلاس و شاگردان او نیز شاهد این زبان ریزی بودند.

عضوی از خانواده ی ما دوست نزدیک او بود. عرض ارادت و احترام ایشان به همین آشنایی و وضعیت خاص من بر می گشت. بارها به این عضو خانواده گفته بودم. دیر یا زود این لطف دوستت، کار دستم می دهد. پرسید چه کاری؟!. گفتم. اول اینکه خود باید، درس را با دیگری پاس کنم. که هر نمره ای برایم، حرف و نقل در پیش دارد. نمره های ناپلئونی را در نیفتادن داده است. نمره ی خوب را نیز، عجب نمره ای داده است!. دوم اینکه پایان ترم، سفارش دوستانم را در پی خواهد داشت...

دست بر قضا، بعد از امتحانات، تعطیلات بین دو ترم، دوستی عزیز از همکلاسی ها، سراغم آمد. درسش را افتاده بود. حدود یک سوم از عدد بیست را آورده بود. به نمره ای ناپلئونی هم رضایت نداشت!. سیزده می خواست. مبادا که مشروط شود!. به هیچ زبانی از عهده ی تفهیم او بر نیامدم. کائنات را قسم خوردیم. که احترام او از روی ادب و وضع و حال من و آشنایی با عضوی از خانواده ماست. حسابی با هم نداریم. مگر از طریق او رویی بزنم. گفت: «خب همین کن، زحمتش را بکش!»

 شرح ماجرا را از ابتدای موضوع بر عضو خانواده تعریف کردم. البته با رعایت شرط و شروطی که مبادا ایشان میل به ارفاق نداشته باشد. مبادا خود میل به رو زدن نداشته باشی. مباد از این طریق او را در تنگنا قرار دهیم. و مواردی از این قبیل که جای ملاحظه داشت. گفتیم و او نیز با اندکی اکراه پذیرفت. البته گوشزدی هم کرد که انجام آن، با منتی فراوان شدنی است. بله این واقعیتی است که انجام هر کاری خارج از ضوابط و روال عادی، شاید با منت فراوان انجام گیرد.

در تماسی تلفنی جویای احوال استاد عزیز شد. حاشیه ی گفت و شنودشان، موضوع درخواست اینجانب از وی بود. اینکه یکی از دوستان بنده با مشاهده ی سلام و علیگ گرم شما در محیط دانشگاه، بابت نمره درسی که افتاده التماس دعا دارد. تقاضای وساطت ایشان را پیش شما کرده است. در حالی که می شنیدم. از طرف من، با تاکید بر مقدور بودن، نزد او مطرح کرد. همین که پاسخ استاد شروع شد. تلفن را بر روی آیفون گذاشت. استاد با کلی سلام و عرض ارادت، ارفاق نمره را شدنی و مقدور دانست !. منوط به امر و دستور «آقا مهدی» که نزد من عزیزند و دوستشان دارم. در حالی که صدای استاد را می شنیدم. می گفتند: «ایشان (بنده) هر دستوری دهند. من اطاعت می کنم. به ایشان بفرمایید طی بیست و شش سال دوران خدمتم هیچگاه نمره ای کمتر از هشت را به ده نرساندم. اما به امر ایشان نقض قرار می کنم. عهد بیست و شش ساله ام را می شکنم. چون برایم بسیار عزیزند»

عضو خانواده از ایشان اجازه خواست. تا پیغام استاد را که از آیفون شنیده بودم. به من برساند. آرام پرسید: چه بگویم؟ قدری صبر کردم. گویی گفته های استاد در حال انتقال است. تلفن را گرفتم. احوالپرسی و باز هم شرمنده لطف و محبت ایشان. آنچه را گفته بود. تکرار کرد. من نیز با قاطعیت جواب دادم. از لطف شما ممنون. بیش از این مرا شرمنده نکنید. به هیچ وجه راضی به نقض تعهد بیست و شش ساله ی شما نیستم. ان هم جهت دوستی که بعد از اتمام تحصیل، شاید برای همیشه او را نبینم. از او اصرار و از من انکار. تشکری و قرار بر عدم نقض تعهد دوران خدمت استاد شد!.    

شرح گفتگو را صادقانه به دوست و همکلاسی گفتم. خلق و خوی ترش کرد!. چهره در هم کشید. نارضایتی خویش را به نحوی ابراز داشت. بی خیالش شدم. چاره ای نبود. به فال نیک گرفتم. چرا که درخواست هایی این چنین را دیگر برایم، جواب آسان بود.

زمان گذشت. یکی از روزهای ترم بعد، همان دوست، ساعتی از روز به کلاسی می رفت. تعجب کردم. پیش نیازش را افتاده بود!. از بیست، یک سوم نمره را گرفته بود!. برای عدم مشروطی سیزده می خواست!. برایش رو زدیم. راضی به نقض قرار بیست وشش ساله دوران خدمت استاد نشدیم!. پس چه شد؟!. همکلاس عزیز با پر رویی مرا متهم به دروغ گویی کرد!. حق داشت. نمره ی دوازده و نیم را از او گزفته بود!. درست نمره ای که او را از مشروطی نجات می داد. پرسیدم: چگونه؟! پس تعهد بیست و شش ساله چه شد؟!...  

پی نوشت:

1-این خاطره تقدیم به خانم «مهتاب ت» که اشتیاق خواندن خاطرات دوران تحصیلی را داشتند. چندی است. کم پیدایند. امید که سلامت و تندرست باشند.

2-برای خواندن خاطرات قبلی دوران تحصیل  اینجا   و  اینجا  را کلیک کنید. 

/ 11 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناهيد

سلام سلام دلاور عزيز [گل] آفرين به صداقت شما ، واقعا كه دلاوريد ، هزار آفرين [گل] يعني تعهد بيست و شش ساله ي استاد فرت ؟[تعجب] يا شايد هم اين دوست از طرف شما به دروغ تقاضايش را تكرار كرده است ؟ خداد به داد مردم ايران برسه ، متاسفانه اين روزها سواد هم كيلوي شده ... . دلاور عزيز سبك نوشتاري شما بسيار زيبا و خاصه ، بيشتر شبيه نوشته هاي شيخ اجل شاعر شيرين سخن سعدي است ... اميدوارم كه همواره خوب وخوش باشيد و همچنان بنگاريد ...[گل]

بزرگ

درود والا بابام جان دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ من آنقدر برای خودم و دیگران از اساتید نمره گرفته ام که این ماجرای شما اگرچه اسباب شرمندگی و کمی تا قسمتی عذاب وجدان شد اما حقیقتا برایم به افسانه بیشتر شبیه است تا واقعیت

امیری

سلام و عرض ادب . بالاخره نمره داد یا نداد؟ اقای ت

کوثر

سلام عموجان وقت بخیر[لبخند] من هر وقت خاطراتون ومیخونم لبخند روی لبم میشینه[لبخند] باید به خاطر این لبخندها ازتون تشکر کنم[لبخند]

مم

این کشور عادت به مدرک های یک شبه ی زیادی دارد آقای رحیمی معاون اول رئیس جمهور احمدی نزاد یک فوق دیپلم بود آقای کردان وزیر رئیس جمهور معلو م السابقه یک دیپلمه بود وبسیاری از آقایان مسئولین به ویزه در این هشت سال دوران فوت ومرگ اخلاقی انسانی وانسانی گذشته خدا رحمت کند استاد همه ی ایرانیان شیخ اجل شیرازی را که گفت :" اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی برآورند غلامان درخت از بیخ"

مریم

سلام با این حساب : استاد : رفوزه [زبان] دانشجوی در آستانه ی مشروطی : رفوزه [زبان] آقای سامع : قبول [مغرور][گل] آقای سامع خداوکیلی این دانشجو ارزششو داره که شما بخواید به خاطر اون به یک نفر رو بندازید و زیر بار منت برید ؟! دو تا از بستگان ما یک پستهای کوچولویی دارند دوست و آشنا منو چل کردند بس التماس دعا دارند ! همکارم زنگ زده می گه : خواهر من بیوه ست و خونه نداره ، پول هم نداره ، به فامیلتون بگو پیگیری کنه تا یک خونه بهش بدن [تعجب] یکی دیگه زنگ زده می گه پول پیش خونه رو ندارم به فامیلتون بگو چند میلیون برای من جور کنه ! یکی دیگه برای انتقالیش به یک شهر دیگه التماس دعا داره ! والله نمی دونم اینا چه فکری می کنند ! البته من دلم نمیاد که پیغامهاشونو منتقل نکنم ولی تقریبا 100 در صدشون جواب منفی می شنوند چون واقعا از دست قوم و خویشهای ما کاری برنمیاد !!! [ناراحت]

کوثر

[لبخند][گل][لبخند]

سید نورالدین

سلام ولی هر کسی به من رو بندازه برای هر کاری می روم برایش از هر کسی که بخواهد انجام میدهم چون خودم کسی نیستم خودم نفهمیدم چی چی نوشتم تورا نمیدونم [خنده]

یک هموطن

سلام آقای سامع رشته من زبان انگلیسیه .دوران دانشگاه (سالهای 73یا74 ) در درس نگارش (انشاء نویسی به زبان انگلیسی) استاد موضوعی داد و نمره من B شد .رفتم پیش استاد و 3 تا اشکالی که گرفته بود رو برطرف کردم و خودش گفت A شدم. در امتحانات پایان ترم ،استاد همون موضوع رو داد و همه با خوشحالی همون نگارشی رو که در کلاس نوشته بودیم رو نوشتیم .نمره من 14 شد.رفتم پیش استاد گفتم ایرادهارو خودتون گرفتین و نمره من A شده چطور حالا 14 دادین ؟ میشه لطفاً ایرادهای متن رو بگین؟ ایشون گفتن :" من وقت ندارم نمره شما همینه " در راه برگشت به خونه با یکی از همکلاسیها صحبت نمره شد.گفت چند شدی؟ گفتم 14 .باورش نمیشد .گفت تو که هیچوقت نمره کمتر از 16 نداشتی !ماجرا رو گفتم گفت :" من 6 شدم ،رفتم پیش استاد گفتم : آقا تو رو خدا من تازه ازدواج کردم نمره رو خط زد کرد 10 ادامه دادم "من چه جوری این نمره رو نشون شوهرم بدم؟ نمره رو کرد 13 گفتم " به خدا روم نمیشه اینو نشون شوهرم بدم نمره رو کرد 16 بعد خودم دیدم از این بیشتر حقم نیست تشکر کردم و رفتم الانم بیا بریم برای تو نمره بگیرم گفتم من صد سال از این نمره ها نمیخوام

کنجکاو

من یه موقعی مسئول امتحان چند دانش اموز بودم نمره ها را که اعلام کردم پدر یکی از دانش اموزان با هزار ادعا که فرزند من فلان است می پرسید چرا نمره بچه من اینقدر است. منم نمره را خط زدم نوشتم 20 ! گفت من که حاضر نیستم به خاطر نمره چونه بزنم منم نمره را دوباره خط زدم همان نمره قبلی را گذاشتم بنده خدا سرش را زیر انداخت و گفت خداحافظ