روزانه ها28 (آب سردی بر قضاوتی سطحی)

هر سال، صبح تا ظهر تاسوعا و عاشورا را به روضه می روم. امسال نیز اینگونه گذراندم. آخوند جوانی مقتل خواند. خوب بود. دو نفر دیگر منبر رفتند. هیئت ها وارد مجلس شدند. نیمه کاره باقی ماند. انگار خیلی هم برایشان مهم نبود. آخر اصل کار، سر جایش باقیست!. همان پاکت پر محتوایی که در ازایش رهنمود می کنند. یکی دیگر نیز با داد و قال هر چه خواست گفت!. در ذهن خود گفتم. چه مزخبلاتی می گوید. معلمی نیز در کنارم گفت: «عجب اراجیفی می بافت»

نیم ساعتی به ظهر، قبل از رفتن به خانه گشتی در شهر زدم. مقابل هر مسجدی مملو از جمعیت بود. گر چه سالها صف و در صف بودن را یادمان دادند!. اما همه از سر و کول هم بالا می رفتند. انصافا گشتی برای تماشا زدم. که ناهارمان از صبح تعیین شده بود. اگر کسی یادمان کرد. فبها، وگرنه قرار بر پختن کلاجوش بعد از آمدن از روضه شد. و خوردیم با میل فروان همان کلاجوش را. اما وقتی از مقابل یکی از بزرگترین حسینیه های شهر می گذشتم.(سقا) چشم اندازی از حسینیه، جمعیت مقابل آن و افراد در حال خروج با ظرفی آبگوشت را نظاره کردم. در حال عبور، ناگهان ماشینی نظرم را جلب کرد. صندوق عقب بالا، ظرفی بزرگ با تعداد زیادی ظروف یکبار مصرف را سه یا چهار دختر خانم در حال ریز و واریز بودند. دختر خانم هایی که تیپ و پوشش آنان گل از گل آدمی باز می کرد!. برایم عجیب بود. دخترانی با این وضع و حال، حول می زنند!. دو خیابان پایین تر، پشت چراغ قرمز، همان ماشین کنارم ایستاد. دختری سر از ماشین بیرون کرد. پرسید: «آقا آش نذری میخواید؟» انگار آب سردی بر سرم ریخت!. بدون مقدمه اشگم جاری شد!. چه قضاوتی!، در ذهن، اما ناجور!. از خودم بدم آمد. از قضاوتم! از پبش داوری ام! از نگاه سطحی ام!.  

/ 7 نظر / 19 بازدید
ali

با سلام و آرزوی قبولی عزاداری ها و طاعات و عبادات شما در این روزهای شریف [فرشته] مطالب وبتون زیبا بودن موفق باشید[گل][گل][گل]

کوثر

سلام عموجان.عزاداریهاتون قبول[گل] ناراحت نباشین عمو همه ی ما دچار این قضاوتها شدین تا الان من همیشه خدارو شاکرم چرا زود اشتباههمو میفهمم! همین که هنوز به ساعت نرسیده شما متوجه شدین که اشتباه تصور کردین یعنی اینکه خدا خیلی دوستتون داره[لبخند] اجرتون با صاحب این شبها گرانقدر... موقع دعاهای قشنگتون مارو فراموش نکنین راستی عموما دیروز رفتیم خمینی شهر!هم آبگوشت نذری برای بار اول در عمرم! هم تعزیه! جای شما خالی چه شور وولوله ای بین این مردم حکمرفابود![لبخند]

همشهری

سلام. مثل قضاوتی که همشهری ها بعد از خواندن مطالب (در احوالات خودمان) و همچنین گفته های دوستانتان در مورد پرخوری شما داشتند[گریه] ناهار شما کالا جوش ودوستان کم خورتان سر سفره هیئت و.........[شرمنده]

میلاد

سلام دوست عزیز همه دوستانتان در هیئت نامرد نیستند یکی دو نفرشان هستند

فضول

من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من سر من از نالهٔ من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست آتشست این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد آتش عشقست کاندر نی فتاد جوشش عشقست کاندر می فتاد

م م ت

آقا مهدی عزیز باور درونی نه سن می شناسد نه جنسیت ونه تحصیلات ونه دین ومذهب ونه قیافه ونوع لباس باور های دینی یا ملی یا قومی قابل تشخیص در چهره افراد نیست افراد به ظاهر متشخصی را سراغ دارم که معتقد به خرافات مهملی هستند که شما هرگز تصور نمی کنید این فرد چنین افکاری داشته باشد به علاوه اگر بسیاری از آن اعتقادات پا یه ی فکری وعقلانی هم ندارد به این سادگی قابل نغییر نیسنتد

حمید

باسلام قضاوت اینگونه شاید خوب نباشد ولی بدتر ازآن هم هست وآن این که بدنبال قضاوت نادرست حکم هم بکنی خدا را شکر کن که حکمی نکرده ای.