روزانه ها55 (گر گدا کاهل بود...)

دیشب بعد از حدود چهارده پانزده روز خانه نشینی، به ولیمه ی حج عمره ی دوستی رفتم. خانه نشینی به جهت بیماری که این بار، جار آن را در این محیط نزدم. اما اینک که بهبودی نسبی حاصل شده، عرض نمایم که حین آمدن از سفر کیش، سرمایی شدید خوردیم. دو هفته ای انواع آنتیوبیوتیک، (خوردنی و تزریقی) چون نقل و نبات خوراک مان بود. جوشونده ها و عطاری جورو واجور را نیز به سهولت و وفور تجربه کردیم. بخوور و آبمیوه و سوپ و شوربا خوراک روزانه مان بود. اکنون بهتر شده و دیشب نیز میل به رفتن در این هوای سرد و خشک را نداشتیم. اصرار اخوی گرام و تاکید زیاد دوست مان به هنگام خداحافظی، رضایت به رفتنم را بیشتر کرد. اگر چه رعایت حال برادری با درد کمر، میل رفتن با ماشین، به جهت سوار و پیاده شدن، را از ما گرفته  بود. اما به اصرار وی سوار بر ماشین و راهی تالار و رستورانی در شهر شدیم.

حدود سیزده روز قبل، حین تب و لرز، همراه مان به صدا در آمد. مادر جواب دادند. گفته بود: «ساعتی دیگر زنگ خواهم زد!». ساعتی بعد زنگ زد. خداحافظی کرد. دعوت و اصرار بر حضور در ولیمه اش را نیز گرفت. این شد که دیشب راهی شدیم. اما حین رفتن، انگار دنیا پیش چشم مان، مات و کدر بود!. فهمیدیم، چشمان مان توان خوب دیدن ندارد!. آخر عینک بر دیدگان مان نبود. رفتیم و حاضران بدو ورود را یکی یکی برانداز کردیم. هر بار دستی بالا و بر سینه می رفت.  دیگری از دور بلند می شد. ما نیز همینطور احساساتی نشان می دادیم. بعد از کناری می پرسیدیم که بود؟!. در نبود عینک چون نیم کوری، کور و بینا گذراندیم.

اما نکته و اتفاق جالبی مرا مشتاق به نوشتن این موضوع کرد. پیرمردی در جلسه، (پدر صاحب جلسه)  سلام و احوالپرسی کرد. چشم روشنی گفتیم. با لبخند مرا بیاد آورد. آرزوی دیدار مجدد در حرم پیامبر کرد. وقتی شش سال قبل حین ورود به مسجد النبی صدایش زدم. آن روز مرا نمی شناخت. با سفارش به قسمت و روزی پسرش، شناسایی دادم. پیر مرد، در کسوت و چهره چوپانی جواب داد: «گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟! جِوونند، خوداروشکر وعض شونام بد نیس، هِمِت کونند بیاند». 

/ 12 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاد خاطرات

سلام بزرگوار[گل] اتفاقا من فهمیدم که شما کسالت داشته اید چون از سفر که برگشتید تاخیر در نگارش داشتید.و سفرنامه را خیلی کوتاه ومختصر نوشته بودید.ما امدن شما را از زبان اقای بحرینی در وبلاگها شنیدیم بازهم دستشان درد نکند. خوشحالیم که دعوت دوستتان را پذیرفتید ودر این ولیمه شرکت کردید.ودوستان را دیدار کردید خداراشکر که بهبودی حاصل شد.حتما دوهوا شدید هوای کیش کجا؟؟؟؟؟هوای شهرضاکجا؟؟؟؟؟واز شما تشکر میکنیم که جمله اخر را بالهجه خودمونی نوشتید. [گل][گل][گل]

مریم

سلام الان چطورید؟ بهترید ؟ [لبخند][گل] هر وقت می بینم کسی عینکشو جا گذاشته و می گه تار می بینم یاد "قصه عینکم" رسول پرویزی می افتم [لبخند] جالبه ! امروز رفتم وبلاگ نی جان دیدم آقای ستاریان و آقای فاطمی ترکی نوشتند ، به وبلاگ دوستان خوانساری سر زدم دیدم همه با لهجه نوشتند ! اینجا هم که شما ! [نیشخند] خدا رو شکر یک کم با نوشته ی خط آخر کلنجار رفتم و موفق شدم بخونمش [نیشخند] ان شاءالله خودتون مجددا مشرف بشید .[گل] یاد تصاویر پانارومایی افتادم که بعد از برگشت تون از حج برام ایمیل کردید چقدر قشنگ بودند [لبخند]

lمحمد

سلام آقای سامع مطلبتون را با این ویراش و سبک مخصوص خوندم و لذت بردم . اما از سرماخوردگی نگران شدم که چرا سرما خوردید ؟ همه راههای درمان سرماخوردگی را انجام داده اید بجز خوردن شلغم بی غم . [خنده] سلامتی شما دوست عزیز را از درگاه خداوند منان خواستاریم .[گل]

کاوسی

[گل] سلام این قضیه ی عینک را خیلی قشنک توصیف کردید. واقعاخندیدم. ظاهرا مهمونی یکشنبه هم یک هفته به تعویق افتاده. تا اون موقع ان شالله خوب خوب شده اید.

سید نورالدین

سلام خوشحال شدم که دیدمت [گل]خدا راشکر بهتر بودی منم دارم میرم عمره انشاالله نائب الزیاره هستم مهمانی یکشنه را عقب بنداز تا برگردم

یاد خاطرات

سام بزرگوار[گل] از اینکه خبر سلامتی شما را میشنویم خوشحالیم.......خدا راشکر..... مسروریم که [گل]حاجی به سفر عمره مشرف میشوند.ما هم دعاگوی همه هستیم.[گل][گل][گل]

یاد خاطرات

سلام مجدد[گل] یادم رفت بنویسم حاجی التماس دعا!!!!!!![گل][لبخند]

یاد خاطرات

فاصله گرفتن از کسانی که دوستشان داریم بی فایده است ، زمان به مانشان خواهد داد که جانشینی برای آنها وجود ندارد. دوستان قدر یکدیگر بدانیم / اجل سنگ است و آدم مثل شیشه [گل]

ستاریان

سلام میگم چرا آقا سید نور الدین نیست، نگو رفتند حاجی حاجی مکه[مغرور][گل] به به! همیشه به سفر و گردش. می بینم که دور از چشم اغیار و در حالیکه فکرمی کردم تعطیل کردید سفر گروهی میرید اونم سفر به کیش. خب خدا رو شکر که بانی پیدا شده و این جمع دور هم جمع شده و به همه خوش گذشته علی الخصوص به شما[هورا][دست][گل]