روزانه ها40 (جوک)

  دیروز دو جوک از دو نفر در دو مکان متفاوت شنیدم. معاشرت و گفتگو با این دو جمع به جای خود، اما چون جوک ها مودبانه، با مزه و قابل نگارش بود، در اتفاقات روزمره ام جا گرفت!. اولی گفت: «پزشکی بعد از دیدن جواب آزمایش پیرزنی، به او گفت: مادر هم قند داری هم چربی، پیره زن جواب داد: خیر ببینی عروسم نفهمد، یک گونی برنج هم در سرداب خانه دارم!» دومی گفت: «یکی مشغول شکار گنجشک بود!. پرسیدند، چند تایی زده ای؟ گفت: اگر این که روی درخت است را بزنم و بیست و نه گنجشگ دیگر نیز بزنم، سی گنجشک زده ام!.»  

/ 5 نظر / 14 بازدید
ناهيد

سلام دلاور عزيز [گل] اولي خيلي چالب و با مزه بود [خنده] ودمي هم جالب بود ولي منو ياد يه جوك ديگه انداخت ، يه نفر يه نعل اسب پيدا مي كنه ، ميگه اگه سه تا نعل ديگه پيدا كنم و يه اسب ، سوار كار ماهري ميشم [نیشخند] به يكي ميگن با داشبورد جمله بساز ، ميگه داييم بچه هاشو ورداش بورد [زبان] به يكي ميگن با قيمت جمله بساز ، ميگه ننه خورش قيمت سوخت [خنده] به يكي ميگن با ابريشم جمله بساز ، ميگه هوا ابري شم خوبه [نیشخند]

امیری

سلام حاجی زده تو کار جوک ؟ خوبه کمی خنده هم لازمه

اهل آسمان

ممنون حداقلش این بود که لبخند رو روی لبهام نشوند. .... [لبخند][لبخند]

سید نورالدین

سلام جایی مراسم ختم بوده به صاحب عزا میگویند این همه جمعیت برای تسلیت به شما که خانمتان مرده آمدند مرد عزا دار میگوید مردم امدند گاوی که زده وهمسرم را کشته بخرند [خنده]

نسرين

سلام برادر خنده بر هر درد بي درمان دواست، يكي وصيت كرد: از شب اول قبر ميترسم ، مرا شب دوم خاك كنيد