غیر منتظره!

اواخر پنج شنبه شب نیز در باغ مانده بودم. بچه محلی، آشنایی از دوران کودکی، پیغامی داد که فرزندش به شهر ما آمده و مشتاق به دیدار با اینجانب است!. توضیح اینکه روزگار، تحولات سیاسی و اعتقاد و بینش فکری دو مسیر متفاوت بین ما و او قرار داد. دوران تلخی که عدم تحمل و مدارا، زیاده خواهی برخی گروه ها و سرانجام توسل به خشونت، آغازی بر تنگ نظری ها و جدایی ها و حذف و حصر و.... شد. ادامه کار یکی آن سوی آب به دیار فرنگ روانه شد. ما و دیگرانی نیز سرنوشتی داشتیم. مرور زمان، پیشرفت و شتاب تکنولوژی روز به روز مرزها و حصارها را درنوردید!. اینک دهکده ی کوچک جهانی به نوعی خود را نشان داده است. من و او در دنیای مجازی یکدگر را یافتیم. او به تاسی از دموکراسی و آزادی های سیاسی و فعالیت جامعه ی مدنی در غرب، تعدیل یافته است. زمانه نیز ما را به برخی امور روشن کرده است. اینک دور از تنگ نظری ها پست هایی از صفحات فیس بوک او به من و دوستان باقیمانده از جنگ اختصاص یافته است. ما نیز هر کدام، او و هر کسی، با هر عقیده ای را پذیرفته ایم. که اینجا و هر کجا، هر کس با ما نیست، می تواند بر ما نباشد!.        

اما طبق قول خویش، صبح جمعه روانه ی شهر شدم. نزدیک محل خانه ی پدری او به قصد گرفتن عکسی یادگار با فرزند دوستی تماس گرفتم. او در محلی خارج از شهر مشغول کار بود. در گیر و دار فکر به انتخاب فردی برای این کار، آشنایی دلیل ایستادنم را پرسید؟!. پاسخ من کافی بود تا او نیز به جهت کنجکاوی درب خانه را به صدا در آورد!. بزرگتری از فامیل درب را باز کرد. انگار آماده بر دیدار بودند. «مانی» را صدا زد. پسری سیزده ساله، متولد هلند، شاد و شنگول، دست داد و با فارسی شکسته و درهم برهمی سوال های کنجکاوانه ای کرد!: «دست داشت، پا داشت، مرتضی گفت دست و پا نداشت!» گفتم چرا، دست و پا داشت اما حس و حرکت نداشت. وقتی دلیل معلولیت را جنگ معرفی کردم. گفت: «کدام جنگ؟! چرا جنگ؟!» این چرا جنگ، حرف های زیادی را در خود جای داده بود. انگار معلوم بود صلح، تفاهم و دوستی را در جامعه ای دیگر تجربه کرده است. برنامه تنظیمی مانی را در صفحه ی فیس بوک پدرش خوانده بودم. مشتاق دیدار از مکان ها و شخصیت هایی در ایران بود. پارادوکسی از مکان ها و افرادی در ایران، چون تخت جمشید، پاسارگاد، جماران، حسینیه امام خمینی، سید محمد خاتمی....

دلیل انتخاب این مکان ها و افراد و موفقیت دیدارش را از او پرسیدم؟ نشان هایی از تمدن و ملیت ایران و تاثیر گذاری افراد یکی از دلایل او بود. اقای خمینی وجماران را نشانی از دورانی تاثیرگذار می دانست. همانطور که تخت جمشید و اثار گذشتگان نشانی از ایران است. خاتمی را تولید اسلام شیعی در مقابل افرادی چون بن لادن می دانست...

پرسشگری، فهم و شناخت سنجیده، شادابی و نشاط، محبت و سادگی از مشخصه های بارزی بود که در او دیدم. کاش این بار نیز فکر کوتاهم قد داده بود و زمان خواندن پستی در باره سفر وی به ایران، زمینه ی دیدار و گفتگوی مفصل تری را فراهم کرده بودم. عکس هایی بیادگار گرفته و ضمیمه ی این نوشته می کردم!. اما چه می شود کرد؟ گاهی مغز آدمی هنگ می کند!.


/ 9 نظر / 47 بازدید
کوثر

سلام عموجان شبتون بخیر چه خوبه که فرزندانمون از ایران وایرانی شناخت دقیق ودرست بدست بیارن وچه خوبتر اینکه عزیزانی چون شما راهنمای این عزیزان در راه این شناخت باشن[لبخند]

کوثر

ئئئه فکر کردم تاییدی داره پس ط ن ب رو بردم[مغرور]

کوثر

تقدیم به شما و مانی عزیز [گل][گل][گل]

حمید

سلام من از خواندن نوشته قانع نشدم دوست دارم با تو جه به زیبا بودن ماجرا از زبان خودتان بشنوم. با تشکر

یادخاطرات

سلام بزرگوار.من هم با نظر اقا حمید موافقم.[گل][گل][گل]

محمد

سلام - مطلب جالبی بود .حدس می زنم این سور پرایز جشن تولد شما بوده ولی از زبان خودتون شنیدنی می باشد .[منتظر]

یاد خاطرات

سلام بزرگوار. دست اون یکی که شما را معرفی کرده درد نکنه.. ......واقعا شما سور پرایزشدید ...چقدر جالب بوده.و جالبتر اینکه شما درجواب من گفته اید برای اقا حمید مفصل تعریف میکنید.[گل][گل][گل]

مریم

سلام من انتظار داشتم در باره ی قسمت اول بیشتر توضیح بدید و عکس بذارید و از سخنران بگید و ....[چشمک] کاش ما هم اونجا بودیم و همصدا با دوستان از شما تشکر و قدردانی می کردیم [لبخند][گل][گل][گل]

محسن شیرعلی

السلام علیک یا حضرت اباالفضل العباس (ع) مراسم روضه حضرت اباالفضل العباس ( ع ) مدیحه سرایی مداحان ارجمند و سخنرانی حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای سید جواد حسینی زمان : شنبه93/6/8 لغایت جمعه 93/6/14 ساعت : 9 لغایت 10:30 شب مکان : شهرضا- خیابان پا سداران – فرعی16 بعد از شهرداری ناحیه 1 اولین فرعی سمت راست - اولین بن بست سمت راست خادم آستان مقدس حضرت اباالفضل (ع) – محسن شیرعلی