روزانه ها 21 (اول مهر 92)

به دعوت و اصرار دوستی عزیز و شفیق، عهد شکستم و در مراسمی دوگانه شرکت کردم. دو گانه چون، سالگرد دفاع مقدس و آغاز سال تحصیلی جدید را گرامی می داشتند. بارها به مراسم مختلف در مناسبت های مختلف دعوت شده ام. اما این اولین بار بود که حاضر به پذیرش آن شدم. چرا که دعوت کننده اش، به نوعی همنوع بود و مکانش نیز به نوعی برایم قابل درک. دعوت شدم تا به قول آنها یادگاری از دوران دفاع مقدس، زنگ رفتن به کلاس مدرسه کودکان استثنایی را به صدا در آورد!.

این یادگار دوران دفاع مقدس، دوشنبه اول مهر 1392 قید خواب صبحگاهی خود را زد. هنگام صبحگاه، بین  دانش آموزان، والدین و مربیان این مدرسه حاضر شد. تا بگوید: هیچ جنگی با تبعات پیرامونی اش، به خودی خود مقدس نبوده، نیست و نخواهد بود. اما دو چیز تقدیس جنگ هشت ساله ی ما را توجیه می کند. یکی ایران و دیگری ایرانیان در دفاع از تمامیت ارضی ایران. تنها حماسه و شجاعت و گذشت جوانان این مملکت در دفاع از کشور و انقلاب خویش، بهترین دلیل گرامی داشتن و تقدیس آن دوران است. امید که تا دنیا دنیاست. این حماسه و حماسه سازان گرامی داشته شوند. انشاا...    

اما فضای جشن تحصیل در این مکان به گونه ای دیگر بود. در حالی که مدرسه ای در همسایگی ما از چند روز قبل تدارک جشن می دید. انبوهی از ماشین های دولتی و مسئولین شهر همراه با طبل و دهل جمع شده بودند. اینجا مادرانی در کنار مربیانی خاص، جشن تحصیل فرزندان خویش را ساده برگزار می کردند. فضای ذهنم را تضاد اندوه و نشاط، یأس و امید، سپاس و ناسپاسی فرا گرفت. نابینایان نمی دیدند و فقط می شنویدند!. دستان و حرکات معلمی نیز ناشنوایان را تفهیم می کرد!. اولین اول مهرم را برایشان تعریف کردم. از وصله های متعددی که بر کت و شلوار اکثر بچه ها بود. از عدم همراهی والدین!. خندیدند و لحظاتی شاد بودند. مرا هیچ کاری برایشان مقدور نبود. جز دعا برای سلامتی آنان و سالم بودن فرزندان خانواده های آنان و همه ی خانواده ها و آرزوی موفقیت و طی کردن مقاطع مختلف تا مراتب عالی تحصیلی. انشاا...

در همین رابطه بخوانید.

/ 13 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

2) شما شروع به صحبت می کنید ، همونطور حبت می کنید که پیش بینی می کردم : شعار نمی دید و حرفهای کلیشه ای و تکراری نمی زنید ، سعی نمی کنید تمام فتوحات و افتخارات این 8 سال رو به خودتون منتسب کنید و سر دیگران منت بذارید که شما هر چی دارید از ایثار و فداکاری ما رزمندگان و جانبازان جنگه ...چون خیلی خوب می دونید که نیازی به گفتن این حرفها نیست ،کافیه به چشمهای بچه ها و معلمها نگاه کنید تا ببینید قدرشناسی در نگاههاشون موج می زنه ...فقط یک تحلیل منطقی و واقعی از دفاع مقدس ارائه می دید و چون می دونید بچه ها خیلی از سخنرانی خوششون نمیاد سعی می کنید تا جایی که می شه صحبتهاتونو کوتاه کنید .

مریم

3) بین حرفهاتون با بچه ها شوخی می کنید و سر به سرشون می ذارید و بچه ها با شنیدن خاطرات قشنگ شما می خندند و روزی خاطره انگیز براشون رقم می خوره ! ... بعد از اینکه بچه ها به کلاس می رن من و معلمها دور شما جمع می شیم صحبتهاتون با معلمها گل میندازه ... و من در دقیقه ی 90 خودمو معرفی می کنم ! وااااای این صحنه چقدر قشنگه ...چقدر اون تعجب و ناباوری اولیه ی شما رو دوست دارم ...دلم می خواد این صحنه هزار بار تکرار بشه آقای سامع عزیز مدیونید اگه منو به خاطر این خیالپردازیها مسخره کنید[خجالت] ! نشنیدید که وصف العیش نصف العیش ؟! [مغرور][گل]

مریم

اصلاحیه [خجالت][نیشخند] کامنت شماره 1 : خط اول دوران درسته ! کامنت شماره ی 2 : خط اول صحبت درسته ! باور کنید تقصیر کیبورد چینی مونه که بعضی حروف تایپ نمی شه [زبان]

مریم

سلام مجدد اگر چه دوباره کامنتهام مریم نامه می شه [زبان] ولی باید یک کامنت دیگه بنویسم ! فرا رسیدن ماه مهر و مهربانی رو به همه ی دانش آموزها و دست اندرکاران عرصه ی آموزش و پرورش تبریک می گم [گل] و یک تبریک ویژه به دانش اموزان عزیز مدارس استثنایی و همکاران دلسوز و زحمت کش این مدارس [گل][گل][گل]

مریم

چند سال پیش من یک دانش آموز ناشنوا داشتم که از مدرسه ی استثنایی به مدرسه ی عادی هدایت شده بود متاسفانه مسئولین برای ما کلاسی در رابطه با آموزش این دانش آموز نذاشته بودند در نتیجه هم من و هم معلمهای دیگه نمی دونستیم چطور باید به یک دانش اموز ناشنوا درس بدیم ! به هر حال من یک روز از معلم رابط خواهش کردم در جلسه ی شورای مدرسه حضور داشته باشه و ما رو راهنمایی کنه من با این دانش اموز درس دینی داشتم خانم رابط گفت موقع تدریس باید رو در روی ندا بایستی تا او بتونه لب خوانی کنه ! ( حالا فکر کنید چطور می شه تو یک کلاس 38 نفره چنین کاری کرد ؟!) در ضمن گفت برای این دانش آموز فقط باید از واژه های ملموس و حسی استفاده کنید واژه هایی مثل بصیرت و یقین و ....که واژه های معنوی هستندبرای این دانش آموز قابل درک نیست ! و تا جایی که می تونید باید درسها و جواب سوالت رو براش کوتاه کنید و موقع امتحان فقط جان کلام رو ازش بخواید !!! راهنماییهای خانم رابط برای من یکی که خیلی مفید بود و واقعا کمکم کرد . به همکاران عزیزم در مدارس استثنایی و به خصوص این مدرسه خسته نباشید و خدا قوت می گم . [گل]

نعیمه

امسااااااااااااال من اول مهر تووو خوووونه بوددددم!!!!![گریه] با اینک همیشه از مدرسه فراری بودم اما امسال دلم می خواست یونی باشم!!!!! [ناراحت][نگران]

نورالدین

سلام مهدی جان خوب کاری کردی رفتی! هم به اونا روحیه دادی هم خودت روحیه گرفتی اگر امثال شما نروید کسانی که در جنگ نبودند می روند و مطالب دروغ می گویند.

ناهيد

سلام دلاور عزيز [گل][گل][گل] هفته ي دفاع مقدس رو به شما غيور مردان روزگار تبريك ميگم و از خدا مي خواهم كه هميشه در زندگي سربلند و سرافراز و شاد باشيد ... از اينكه با دانش آموزان شوخي كرديد خيلي عاليه ، بچه ها هرگز اين خاطره ي شيرين رو فراموش نخواهند كرد ... راستي چرا به اين بچه ها استثايي ميگن ؟ بنظر من استثنا ييها كساني هستند كه اوضاع اقتصادي را به اين وضعيت رساندن كه هرچي كارشناس ومتخصص در باره اش فكر ميكنند و حرف مي زنند به جايي نميرسند [شیطان] راستي دلاور عزيز رسيدن پاييز مبارك [گل]

وحید

سلام زیبایی وصداقت گفتاری وچهره زیبای نوه وپدربزرگ وفضای باغ در پاییز ستودنی است.فی امان الله.

حمید

مرابه چشم حقارت نظر مکن ایدوست که بوده روز جوانی به جبهه ها گذرم غریب وخسته وتنها بنالم از غم خویش بدان که دست نیازم به دیگری نبرم