روزانه ها57 (گذرنامه...)

روزهای پایانی هفته، باز سرای ما انس و شفقت نداشت. خانم والده به همراه دامادها و دخترانش، راهی تهران شدند. مواقعی اینچنین، راحت مرخصی ایشان را صادر می کنیم. شاید دو سه روزی استراحتی داشته باشد!. ما نیز، پدر و پسر می گذرانیم. گذرانی نه به سهولت و راحتی هنگام حضور ایشان...

پنج شنبه ساعات میانی روز، صدای خاموشی موتور سیکلتی، صدای زنگ خانه، تق تق پشت انگشتانی به درب، حضور پستچی را به ذهنم نوید داد. هیچ کاری از دستم بر نمی آمد!. دو سه دقیقیه ای زنگ و درب زد. موتور روشن کرد و رفت. عصر و فردای آن روز نیز تعطیل بود. چاره ای جز تحمل تا صبح شنبه ایجاب نمی کرد.

دیروز صبح، اول وقت اداری، اخوی گرام را روانه ی پست کردم. ساعتی بعد، خنده کنان نوید دریافت پاسپورت یا همان گذرنامه را داد. گزارشی کوتاه از انجام برخی امور پیرامونی اش را نیز داد. نکته اینکه اسکن نامه ی دنگ و فنگ دار روزانه های قبلی ام، مجوز ارسال گذرنامه اماده اینجانب بوده است!. یعنی روز یکشنبه نامه تحویل اداره گذرنامه شد. صبح پنج شنبه هم پستچی درب منزل، حاضر به تحویل بود!. خدا کند این دفتر و...، بارها ما را به این ور و آن ور دنیا، به سیاحت و زیارت ببرد. 

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

انشاء الله که به صحت و سلامت برگردند. انشاالله که دائم باش برید کربلا و دمشق و .... خخخخخخخ یاعلی

نسرين

سلام ، مبارك است برادر. و انشالله سفر بخير و سلامت ،منتظر شنيدن و نگارش خاطراتت مي مانيم، خدا سايه پدر و مادر بزرگوار رو نگهداره سالها با تندرستي

محمد

سلام آقای سامع گرفتن گذرنامه امروزه مقداری راحت تر از سالهای قبل شده و فقط پول و پول می گیرند، ولی خدمات به کندی انجام می گیرد. متاسفانه شهرضا با این جمعیت نیاز به یک الی دو پلیس 10+ می باشد . جای فعلی اصلا مناسب و در شان مردم شریف شهرضا نیست ، باید این شغل هم رقابتی بشه تا خدمات بهتری انجام بگیرد . اگه آقای مردانی بگذارند!!!!

ستاریان

سلام میگم دادش شما نمیشه به بلاگ اسکای نقل مکان کنی که به روز شدنت باخبر بشیم؟ حالا اگه به بلاگفای زاغارت هم بروی بد نیست ها! اینقدر دیر رسیدم که آش پشت پا هم پخته و پخش شده و خورده شد و تموم شد رفت پی کارش![گریه] حالا برگشتند و یا جای خالی ایشون همچنان پابرجاست؟[گل]

ستاریان

حالا چی باید بگم؟ من که چند سال قبل به هوای سفر به کربلا رفتم و هم برای خودم و هم برای خانمم گذرنامه هم گرفتم و هیچ وقتم نشد که برم و در واقع به دردم نخورد! داغم تازه شد با این نوشته[وحشتناک][ناراحت]

ناهید

سلام دلاور عزیز [گل] انگار از همه دیرتر من رسیدم ،حتما تا الان سفر به دور دنیارو رفتین و برگشتین[نیشخند] خب تقصیر شماست که نیومدین بلاگفا [عینک][زبان] همیشه به سیر و سفر باشین ان شاالله...[لبخند][گل]

یادخاطرات

سلام بزرگوار[گل] تقدیم به پدر ومادر وبرادر بزرگوارتان[گل][گل][گل][گل][گل][گل] از آسمان پرسیدم پرستار کیست؟ گفت: وسیع تر از من است از کوه پرسیدم پرستار کیست؟ گفت: مقاوم تر از من است از آینه پرسیدم پرستار کیست؟ گفت: پاک تر از من است از آب پرسیدم پرستار کیست؟ گفت: زلال تر از من است از مادر پرسیدم پرستار کیست؟ گفت: مهربانتر از من است از پیامبر پرسیدم پرستار کیست؟ گفت: از تمام یارانم به من نزدیک تراست ازخودش پرسیدم پرستار کیست؟ گفت: خادم خدا .[گل]

ستاریان

سلام کامنت های همه رو جواب دادید جز کامنتهای من[گریه][گریه][گریه]