برگی از خاطرات (با جانبازان شیمیایی3)

رزمنده ای اهل روستایی از شهرهای اطراف شهرمان (ونک سمیرم) که بیشتر درمانش از طریق شهر ما انجام می گرفت به جهت وضعیت حاد او و نبود امکانات، ساکن شهرضا شده بود. قبل از این رسیدگی، درمان و حتی ارسال کپسول اکسیژن به روستای محل زندگی اش، هر بار به مشکلی بر می خورد!. طی ماه های متمادی بارها و بارها کپسول اکسیژن یدکی او بوسیله ی کسبه هایی از روستا که برای خرید به شهر آمده بودند، فرستاده می شد!. سرحد و سردسیر بودن روستای آنان، به ویژه هنگام برف و بوران، انجام این کار را سخت کرده بود!. این ها عواملی شد تا زادگاهش را ترک و در شهر ما ساکن شود.

هنگام ورود به بخش نیز یک کپسول متوسط اکسیژن به همراه داشت. لوله اش را در دهان گذاشته، سرفه می کرد و نفس نفس وارد اتاق شد!. سلام و احوالپرسی کرد. دلیل بستری ام را پرسید؟. خود نیز آمدنش را برای شستشوی ریه با هماهنگی قبلی بیان کرد.

بعد از ناهار و ساعتی خواب، خاطراتی از مجروحیت و دوران مصدومیت و درمان خویش را تعریف کرد!. درد و رنج بسیاری کشیده بود. دردی که او را در شهری غریب، به همگان شناسانده بود!. کپسول اکسیژن بر ترک موتوری سه چرخ، لوله به دهن، در رفت و آمد بود. از برخورد مردم رضایت داشت!. آخر هیچ سنگ دلی طاقت دیدن نفس های نصف و نیمه اش را نداشت!. خندان به اینکه همه در هر برخوردی مرا نسبت به خود اولی می دانند!. یا تحمل سرفه، تنگی نفس و خلط هایم را ندارند!، یا ناراحت می شوند و برایم دل می سوزانند!. که خاطرم به دومی جمع تر است...

شب هنگام، قصد رفتن به حمام داشت. حوله و لباس های خود را برداشت، از اتاق بیرون رفت. نیم ساعتی گذشت، ناگهان درب اتاق با شدت تمام باز شد!. حوله ای چون احرام به خود پیچیده بود!. سر و صورتش خیس، انگار از زیر دوش بیرون آمده بود!. خود را به روی تخت انداخت!. لوله اکسیژن را به دهان گذاشت، تند تند، اما  نصفه نیمه نفس می کشید!. تمام هوش و ذهنش را معطوف نفسی تازه کرده بود!. چنان که از یاد برده بود، هیچ لباسی به تن نکرده است!. ما نیز نگران از وضعیت او، نیم نگاهی و زود چشم می دوختیم. اسباب نگرانی و خنده با هم جور شده بود. چند لحظه بعد، کمی حالش بهبود یافت. تاسف و خجالت از بی حواسی و بی توجهی به عریانی اش را، هی تکرار می کرد. توضیح داد که زیر دوش بودم تنگی نفس فرصت خشک کردن و پوشیدن هیچ لباسی به وی نداد !. دو سه روزی از نزدیک، ناظر به زجر تنفسی او بودم. دو سه روزی که از هر دری سخنی گفت!. از جمله اینکه، این نفس های نصف و نیمه دیر یا زود خواهد ایستاد!. اتفاقی که طولی نکشید. چهار پنج سالی دیگر را به همین منوال گذراند!. تا اینکه صبحی خبردار شدیم نیم نفس های سخت و با زحمت «فریدون عقدکی» از رفت و آمد، ایستاده است. (روحش شاد)     

ده روز تجربه و حشر و نشر با جانبازان عزیز شیمیایی، سخن شیخ اجل سعدی شیراز را یاد اورد: «هر نفس که فرو می رود ممد حیات است و چون فرو می اید مفرح ذات، پس در هر نفس دو نعمت موجود و بر هر نعمت شکری واجب. از دست و زیان که بر آید/کز عهده ی شکرش به در آید.»

/ 20 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوثر

سلام عموجان سال نو مبارک[قلب][لبخند][گل]

مریم

سلام سلام صد تا سلام سال نو بر شما و خانواده ی عزیزتون مبارک [گل] ان شاءالله سال 93 سالی سرشار از خیر و برکت و سلامتی و شادی و آرامش باشه [لبخند][گل]

پرستو

سلام حالتون خوبه قربان؟ سال نو مبارک . ان شاءالله سالی سرشار از شادی در پیش رو داشته باشید .[لبخند][لبخند]

bozorg

سلام بر برادر عزیز جناب سامع. عید شما مبارک امیدکه سالی سرشار از تندرستی وموفقیت وشادی برای شما باشد[گل][گل][گل]

همشهری ودوست پسر خاله

سلام سال نو بر شما وخانواده مکرم مبارک [گل] ازقدیم گفته اند سالی که نکوست ازبهارش پیداست؛هنوز سال آغاز نشده خبرتعطیلی هفته نامه شهرضابه دلیل مشکلات مادی وعدم حمایت مسولان شهربویژه دست اندرکاران فرهنگ ،درشهرپیچید،این ازحوزه فرهنگ . خدا به فریاد اقتصاد برسد...[شیطان][وحشتناک]

ستاریان

سلام آقای سامع عیدتون مبارک و ان شاءالله امسال براتون سالی پر از سلامتی و شادکامی و خیر و برکت باشه و خدا روز به روز به عزت و سرافرازی شما اضافه تر کنه که وجود عزیز شما مایه فخر و مباهات ما ایرانی هاست و اگر خدا نظر لطف و محبتی به ما داشته باشه به خاطر شما و امثال همین جانباز سرافرازی بوده و هست که شما شرحش رو به زیبایی نوشتید که حتا از نفس کشیدن راحت و آسوده هم محروم بودند و هستند. خدا روح این شهید رو در اعلا علیین و با مقربین درگاهش محشور کنه[گل][گل] و به شما هم جزای دنیا و اخرت عطا کنه که از آنها نوشتید و می نویسید[دست][گل][گل]

همشهری

سلامی دوباره در آستانه سال جدید ،خبر عدم انتشار هفته نامه شهرضا با سابقه 17ساله که به نوعی در حوزه فرهنگ ادامه دهنده راه نشریات دهه 20و30خورشیدی در جهت حفظ داشته های فرهنگی مردم این دیار بود؛بدترین عیدی به مردم فرهنگ دوست این شهر بود. متاسفانه این اتفاق مصادف شدبا نامگذاری سال 93ازسوی رهبر فرزانه انقلاب به نام سال اقتصادوفرهنگ. درپاسخ به ندای رهبر انقلاب با توجه به روحیه جهادی که درزمان جنگ ،باعث تحقق ارمانهای امام گشت؛از شما ودیگر دلسوزان اهل قلم خواهشمندیم باهمان روحیه جهادی ؛به هر طریق که خود صلاح می دانید،به ترغیب آقای سلیمی که خود از رزمندگان دوران دفاع مقدس می باشند به استمرار نشر هفته نامه ؛موجب تحقق امر رهبر معظم در مورد فرهنگ که از دغدغه های ایشان می باشد گردید. سلامتی شما ودیگردلسوزان فرهنگ نظام آرزوی ماست.

همشهری

سلامی دوباره خدمت همشهریان فرهیخته راههای حمایت معنوی ودرخواست ازمسئولان شهرجهت حمایت از استمرارنشرهفته نامه شهرضا: 1_سایت فرمانداری شهرضا_گوشه سمت چپ_زیرقسمت نظرسنجی_قسمت سامانه ارسال نظرات وپیشنهادات 2_تماس باشماره تلفن(3215090و09133215070).ارتباط مستقیم با جناب آقای فرهمندیان رییس اداره ارشاد شهرضا ودرخواست حمایت ایشان از نشرهفته نامه. دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش کنیم آباد

ناهيد

سلام دلاور عزيز [گل] جانبازان عزيز واقعا چه سختيهايي رو در طول اين سالها متحمل شدند ! واي بر آناني كه در قبال اين عزيزان مسئول بودند و بي اعتنا از كنارشان گذشتن و به زجرها و سختيهايشان وقعي ننهادند [دلشکسته] روح اين جانباز بزرگوار شاد و قرين رحمت باد [گل]

الهی قمشه ای از شهرضا

درزمان حمله افغانها به ایران وبعداز اینکه شهر قمشه(شهرضا) آماج حملات انان قرار گرفت وبه دلیل پایداری در برابر این قوم ویرانگر به تلی از خاک مبدل شد تنها عاملی که سبب شد این شهر دوباره روی پای خود بایستد ودوباره به دوران اوج خود دراوایل قرن حاضر در مقایسه با دیگر شهرها برسد فرهنگ ناب وروحیه سختکوشی وعلاقه عجیب مردم شهر به محل زندگی و دیار خودبوده است؛ واین خصلت ها طوری با آنهاعجین شده بود که حتی در ضرب المثل های آنان نیز رایج گردیده مانند ظرب المثل {گشنه باشم آقمشه باشم }و{قمشه گلی چه خوشگلی}.اما متاسفانه در سالهای اخیر به خصوص از یکی دو دهه قبل ،تفکر وارداتی مرغ همسایه غاز است وارد فرهنگ مردم وجایگزین تفکرات قبلی آنان گردید ومتاسفانه شاهدیم که روز به روز بر تعداد افراد بومی وبرمقدار سرمایه آنان که از شهر خارج می شوند افزوده می شود.امید که با تدابیر مسئولان وهمچنین نقش آفرینی اهل فرهنگ وصاحبان قلم؛بار دیگر شاهد رشد وتوسعه شهر در تمام زمینه ها ورسیدن شهرضا به جایگاه والای آن باشیم .